دوتار


دوتار خراسان

سازی زهی مضرابی با کاسه‌ای گلابی شکل همراه دسته‌ای بلندو دارای دو سیم است که در شمال، ‌شمال شرق و شرق ایران و برخی کشورهای آسیای میانه به اشکال مختلف رواج دارد (وجدانی، 287 – 288؛ ملاح 328). نواختن این ساز که به تنبور و سه تار شبيه است (ستايشگر، 1 / 466؛ پورمندان، 43) بین کشاورزان و نوازندگان محلی معمول است (وجداني ،287).
امروزه حوزه‌های نواختن دوتار عبارتند از شمال خراسان در شهرهای بجنورد، اسفراين‌، شيروان، درگز و قوچان (درویشی، 151) و جنوب و شرق خراسان در شهرهای بیرجند، قائنات، تربت جام،كاشمر، باخرز، خواف و سرخس (همانجا، 123) و نواحی ترکمن‌نشین شمال شرق از جمله استان گلستان (همانجا، 169) و بخش علی آباد کتول (همانجا،190) همچنین برخی مناطق استان مازندران (همانجا، 201).
این ساز در نواحی مختلف، با اندکی تغییر در شکل و نحوه نوازندگی دیده می‌شود (كماليان، 49). انواع دوتار در محدوده مرزهای جغرافیایی ایران به «دوتار خراسان» با دو گونه شمال و جنوب، «دوتار ترکمن» و «دوتار مازندران» تقسیم می شود (بوستان و درويشي،آذر 1371ش، 178).
وجه تسمیه :‌
اگر برای به دست آوردن دلایل نامگذاری این ساز به باورهای مردمي مراجعه کنیم با چند ديدگاه مواجه مي‌شويم: در ديدگاه اول، بر اینکه اين كلمه از دو واژه فارسي «دو» و «تار» تشكيل شده است تأکید می‌شود (وجداني، 288) و بر اساس آن، ساز دوتار به دلیل داشتن دو سیم به این نام خوانده شده است. ديدگاه دوم «دوتار» را يك واژه اصيل تركمني مي‌داند که اگر در آن دقيق شويم كلمه دوتار تركيبي از كلمه توت و تار است (همانجا). در واقع، دوتار از چوب درخت توت ساخته شده و در گذشته به آن تاری که از نخ ابریشم به دست می‌آید وصل مي‌شده است. به همين دلیل هم پيشينيان ما اصطلاح «توت‌تار» را بر آن نهاده‌اند كه به مرور زمان اين اصطلاح در محاوره عامّه به صورت دوتار درآمده و ماندگار شده است (بوستان و درویشی، آذر 1371ش، 179). دیدگاه دیگر بیان می‌کند که در زبان برخي طوایف و تيره‌هاي تركمن (به ویژه در گويش طايفه يموت) اصطلاح «تامديرا» به معني دوتار بسیار به کار می‌رود. كلماتي مانند «تامديرا»، «تامديراچي» در واقع مترادف كلمات «دوتار» و «دوتارچي» رایج در زبان ادبي ما هستند( احمدوف، به نقل از: www.yaprakpress.com). این اسم از آنجا آمده است که سازنده دوتار قطعه‌ چوبهاي توت را كه به منظور ساختن دوتار بريده است، ابتدا در سايه خوابانده و سپس آن را در بخار و گرماي تنور که در گویش ترکمنی به آن «تامدير» می‌گویند خشك مي‌كند. به همين دلیل به دوتار «تامديرا» یعنی «پخته شده در تنور» گفته مي‌شود (مسعودیه، 70). ديدگاه چهارم بيانگر صدايي است كه از این ساز برمي‌خيزد. مردم قزاق و قرقيز به ساز ملّي خود كه شبيه دوتار تركمني است اصطلاحاً «دومبرا» مي‌گويند (وجدانی، 287). به نظر مي‌رسد اين اصطلاح نه براي توضيح چگونگي شكل‌گيري آن بلكه صرفاً براي توضيح نوع آواز اين ابزار بكار رفته است (احمدوف، به نقل از: www.yaprakpress.com ). با نظر به منابع قدیمی مانند الموسیقی الکبیر فارابی و شرح الادوار مراغی که در آن سازی با خصوصیات دوتار اما به نام تنبور (در متون قدیمی: طنبور) نام برده شده ، تامدیرا و دومبرا را می‌توان مشتقات واژه تنبور نیز دانست (مسعوديه،70). از طرفی مهدی کمالیان(ص 53 – 55) معتقد است که تنبور خراسان مورد بحث فارابی بعد از به وجود آمدن سه تار برای متمایز شدن از آن به نام دوتار شهرت یافت. کندی در کتاب المصوتات الوتریه خود که بحث اصلی آن دسته بندی سازها از تک سیم تا ده سیم است نمونه ساز دو سیم را از خراسان می آورد و دلیل آن را اعتقاد مردم آن ناحیه به ثنویت عنوان می کند (پاسوار، 126).
درباره خاستگاه دوتار افسانه‌های زیادی ساخته شده است. یکی از معروفترین آنها داستان تیمارگر اسب حضرت علی (ع) است. نقل کرده اند که بابا قنبر تیمارگر اسب علی (ع) روزی دوتاری ساخت ولی صدای ساز در نمی آمد تا اینکه شبی شیطان سراغ بابا قنبر رفت. او هم مشکل خود را با شیطان در میان گذاشت و به او قول همدستی داد. شیطان استخوان بالای دسته را به ساز افزود و صدای آن را درآورد. به همین دلیل به این قسمت شیطانک و پرده بعد از آن را شیطان پرده می گویند (مسعودیه، 72؛ یوسف زاده، ).
ساختمان ساز:
دوتار شمال خراسان: شکل ظاهری این ساز مابین دوتار شرق خراسان و دوتار ترکمنی است (درویشی، 152).کاسه و صفحه آن معمولاً از چوب توت و دسته آن از چوب زردآلو و گاهی عناب ساخته می‌شود (پورمندان،43؛ ستايشگر، 466). کاسه نیمه گلابی شکل این دوتار در مقایسه با دوتار شرق خراسان کوچکتر و دسته آن نیز باریکتر و ظریفتر است (درویشی، همانجا). بر طبق روایت حاج حسین یگانه، نوازنده برجسته دوتار شمال خراسان، کاسه ساز باید از جنس چوب توت خانه‌ریز (روئيده در مكاني دورتر از ٱب) باشد (فيلم مصاحبه با حاج حسین يگانه توسط محمد يگانه در 1371ش). روی صفحه ساز تعدادی سوراخ برای بالا بردن طنین صدا وجود دارد. پرده‌ها در گذشته از جنس زه گوسفندی بود و امروزه از جنس نخ نایلونی است (پورمندان، همانجا؛ ستايشگر، 467). تعداد پرده‌های دوتار شمال خراسان یکسان نیست و نوازندگان طبق سلیقه خود ده، یازده و گاه دوازده پرده به ساز خود می-بندند (درویشی، همانجا). پرده‌ها نسبت به هم ده، سیزده تا چهارده میلی‌متر فاصله دارند، به استثنای فاصله پرده اول که تا شیطانک پنجاه میلی‌متر است (مسعوديه، 88). پرده اول «شاه پرده» و پرده دوم «پرده نوایی» نام دارد (همانجا). در وسط، زیر کاسه ساز، سوراخ کوچکی تعبیه شده که به عقیده حاج قربان سلیمانی، دیگر نوازنده برجسته دوتار، این سوراخ از یک سو هوای داخل کاسه را تخلیه می‌کند و از سوی دیگر بر چگونگی کیفیت صوتی ساز تأثیر می‌گذارد (همانجا). دو سیم دوتار از سیم بست درمنتها الیه کاسه ساز (به گویش محلی «پشتِ خرک» و از جنس شاخ ) (پورمندان، 43) آغاز شده و بعد از گذشتن از خرک (از جنس چوب) از دو شیار در بالای دسته رد شده و به دو گوشی مقابل هم وصل می‌شود، این دو گوشی یکی در سمت روی دسته و صفحه دوتار و دیگری به صورت عمود و در قسمت فوقانی دسته - رو به بالا- نصب می شود (درويشي، 152). گفتیم که در قدیم به جای سیم از ابریشم استفاده می‌شد (کاشی، 119؛ نیز نک: بوستان و درويشي، آذر 1371ش، 178). طبق نظر حاج حسین، براي سيم بم هشت لا و براي سيم زير شش لا نخ ابريشم را به هم مي-تابيدند( فيلم مصاحبه با حاج حسین يگانه توسط محمد يگانه ، 1371ش). حاج حسین ایده‌آل صداگیری از ساز را نواختن با ابریشم می دانست، چرا که عقیده داشت زبان ساز یا سیم که در قدیم از ابریشم ساخته می شد، باید از جنس خود ساز (:چوب توت) باشد (فيلم مصاحبه با حاج حسین يگانه توسط محمد يگانه ،1371ش). حاجی قربان سلیمانی سیم زیر دوتار خود را مؤنث (: زن) و سیم بم را مذکر (: مرد) توصیف می‌کند. او، علاوه بر این، سیم زیر را به حضرت آدم و بم را به حوا نسبت می‌دهد (مسعودیه، 88) . دوتار در شمال خراسان دارای دو کوک است: یکی با نسبت چهارم و دیگری با نسبت پنجم (پورمندان، 43). به گفته علی غلامرضایی، يكي از شاگردان حاج حسين يگانه، کوک چهارم را «کوک نوایی» و کوک پنجم را «کوک ترکی و کردی» می-نامند (بوستان و درویشی، دی 1371ش، 72)؛ و آهنگهای فارسی شمال خراسان نیز با کوک پنجم اجرا می‌شود (وجداني، 288). محمد یگانه معتقد است که کوکهای دوتار، یکی ترکی و دیگری کردی است (بوستان و درویشی، همانجا).
دوتار ترکمن: کاسه دوتار ترکمن به صورت نیمه گلابی و یک تکه است(درویشی،170). روی صفحه ساز شانزده سوراخ ریز متقارن (نسبت به یکدیگر) وجود دارد (مسعودیه، 69). دسته ساز ظریف و باریک و تا حدی گرد است و سیزده پرده بر آن می بندند (درویشی، 170). پرده هشتم را «ترکمن پرده» می‌نامند ‌(مسعودیه، همانجا). در قدیم تعداد پرده‌ها کمتر بوده است و از حدود یک قرن و نیم تا دو قرن به این تعداد رسیده است (همانجا) پرده‌ها از جنس فلز ساخته شده و بر روی دسته ثابت هستند که این امر می تواند نشان دهنده نوعی اعتدال و تثبیت فواصل در موسیقی ترکمنی نیز باشد (درویشی، 171). دوتار ترکمن دو سیم دارد که در گذشته جنس آن از ابریشم بوده است (ستایشگر، 466). سیمها پس از عبور از دسته و خرک، در منتها الیه قسمت فوقانی کاسه بر «سیم‌بست» محکم بسته می‌شوند. نصب سیمها، پس از عبور از شیطانک، با پرده‌ای به نام «شیطان پرده» بر گوشیهای روی دسته ساز انجام می‌پذیرد (مسعودیه، همانجا). گوشیها یکی در سمت صفحه و دیگری تقریباً عمود بر صفحه قرار گرفته‌ اند (درویشی، همانجا). سیمها در فاصله چهارم نسبت به هم کوک می-شوند. اجرای این دو سیم با هم به ترکمنی «دوزگون» نام دارد (مسعودیه، همانجا). ترکمنها عقیده دارند که صفحه دوتار باید از چوب توت ماده، کاسه آن از چوب توت نر و دسته آن از چوب زردآلو باشد (بوستان و درويشي، آذر 1371ش، 179). دوتارهای محکمتر را از تنه گردو می‌سازند (جاويد، 49). برای ساختن ساز، پیش از تراش،کاسه چوبی که بدین منظور تهیه کرده‌اند را چند روز در عمق یک و نیم متری زمین قرار می دهند تا چوب نم خاک را بیشتر به خود گرفته و هنگام تراش نرم باشد (همانجا). شکل دوتار ترکمنی به دوتار درگز (در شمال خراسان) شباهت بسیار دارد و بیشتر به تنبوری می‌ماند که سلسله اهل حق با آن سرو کار دارند (کمالیان، 49).
عناوین قسمتهای ساز در گویش ترکمنی از این قرار است: کاسه: کادی (کدی) / صفحه: غاپاق (قاپاق) / گوشی: غوولان / دسته: ساپ / خرک: اشک (اشِه‌ک / شیطانک: شیطان اشک یا یوقارقی بوونیووز / سیم: کریش / سیم بست: بوونیووز یا قوروقچو (مسعودیه، 70).
دوتار شرق خراسان:‌ کاسه دوتار شرق خراسان، از سایر مناطق اندکی بزرگتر است (درویشی، 124). شکل آن نیمه گلابی و یک تکه و پشت آن به شکل گرده ماهی است ، یک خط یا نوار برجسته از خود کاسه، کاسه را به دو قسمت تقسیم می کند (همانجا). در عمیق‌ترین قسمت کاسه، سوراخی جهت تشدید طنین وجود دارد. دسته دوتار شرق خراسان نسبتاً بلند است و از کاسه به سمت شیطانک باریک می شود (همانجا). سیمها از یک طرف به سیم‌گیر و از دیگر سو پس از عبور از خرک و شیطانک به دور گوشیها پیچیده می شوند (همانجا). تنوع در تعداد پرده در دوتار این ناحیه بسیار است. نوازندگان اغلب 7 تا 8 پرده به ساز خود می‌بندند اما اخیراً با دوتارهای 12 و 13پرده‌ای نیز می-نوازند (بوستان و درويشي، آذر 1371ش، 178). دوتار منطقه تربت جام، معمولاً یازده پرده دارد (مسعودیه، 87). کوکهای متداول دوتار در این منطقه معمولاً کوک چهارم و پنجم است. دوتارهای قدیمی از سازهای امروزی کوچکتر بوده‌اند (بوستان و درویشی، همانجا). جنس چوب کاسه و صفحه و دسته با دوتار شمال خراسان یکی است (گفتگوی نگارنده با مرتضی گودرزی).
دوتار مازندران: دوتار مازندران را معمولاً «دِتار» می‌نامند(مسعودیه، 64). دِتار دارای هشت پرده ثابت است، نمونه‌های محلی ساز، ‌گاهی چهار تا پنج پرده بیش ندارد (همانجا). این ساز دارای دو سیم است که در فاصله چهارم نسبت به هم کوک می‌شوند (همانجا). سیمها فلزی هستند اما درگذشته مانند سایر مناطق از ابریشم خام تابیده شده ساخته می شدند (درویشی، 210). به صفحه ساز «لَت» می-گویند(مسعودیه، همانجا). جنس کاسه از چوب شاه توت، لَت از توت قندی و دسته از چوب درخت گردو یا توت است (درویشی، همانجا). ساختمان ساز در کلیت به دوتار ترکمنی می‌ماند.
دوتار کتولی: ‌شکل ظاهری آن آمیزه‌ای از دوتار شرق مازندران، دوتار ترکمنی و دوتار خراسانی است، اما شیوه های نوازندگی آن به دوتار ترکمنی نزدیکتر است (درویشی،190). این ساز 11 یا 12 پرده دارد و به جز اینکه عمق کاسه آن تا حدودی بیشتر از دوتار ترکمنی است در سایر موارد با آن مشابه است (همانجا).
دوتار قدیم: از میان قدما، ابونصر فارابی درگفتار دوم از فن دوم کتاب الموسیقی الکبیر (ص 629)، در تشریح ساز تنبور، آن را سازي مي‌داند كه در بيشتر نواحي با دو تار نواخته مي‌شده است، او از آن تنبور را به دو نوع تنبور بغدادي و تنبور خراساني تقسيم مي‌كند و حوزه‌هاي نواختن تنبور خراساني را خراسان و اطراف و اکناف آن و مناطقی که در شرق و شمال آن واقع است مي‌داند (همانجا، 630). همچنين در تعریف طنبور خراسانی بیان می‌کند که این ساز نزد مردم سرزمینهای مختلف اندکی اختلاف دارد و این اختلاف به بلندی و کوتاهی و بزرگی و کوچکی ساز مربوط می‌شود (همانجا، 699). فارابي تنبور خراساني را براي تشريح نظرات علمي خود درمورد چگونگي فاصله‌هاي موسيقي برمي‌گزیند (وجداني، 504). او بيان مي‌كند که در انواع این ساز، دو تار مساوی و با یک ضخامت استفاده می شود. و این دو تار در پایه‌اش که زبیبه (= سیم‌گیر) نام دارد بسته می‌شوند. آنگاه این دو تار به صورت موازی و درکنار هم از گیره‌ای که روی ساز وجود دارد می‌گذرند و به طرف دو جدا کننده می‌رسند که میان این دو فاصله می‌اندازد. در ادامه، این دو سیم از روی دسته به صورت موازی به طرف خرک می‌روند و در آنجا نیز در دو شکاف قرار می‌گیرند که فاصله دو تار در آنجا به اندازه فاصله آنها در خرک صفحه است. بعد از آن به دو گوشی می‌رسند که در دو مکان موازی در دو طرف ساز واقع شده‌اند (فارابی، 699). به نظر می‌رسد تنبوری که فارابی تحت عنوان خراسانی معرفی کرده است به مرور پذیرای نام دوتار شده و پس از گذشت قرنها شخصیت منحصر به خود را یافته است تا آنجا که به لحاظ شکل ظاهری و پرده‌بندی نسبت به انواع دیگر تنبور مستقل شده (عالی‌نژاد، 156).
عبدالقادر مراغی در شرح الادوار ارموی (ص 352) ذیل فصلی در باب اسامی آلات الحان، آلات ذوات الاوتار (= دارای سیم) را نام می‌برد که در آن میان تنبور شروانیان و تنبوره مغولی نیز دیده می‌شود. ذکر اوصاف تنبور شروانیان بی‌شباهت به دوتار نیست:‌ «اما تنبور شروانیان و آن چنان باشد که کاسه آن به شکل نیم امرودی باشد و سطح آن بلند باشد و بدان دو وتر بندند و چنان گردانند که نغمه مطلق وتر اسفل آن مساوی نغمه طنینی وتر اعلی آن باشد».
پیشینه:
در برخی نقوش روزگار پارتی به بعد، سازی دیده می‌شود با کاسه‌ای گلابی شکل که بی‌شباهت به دوتار نیست (كماليان،52؛ عالي نژاد). با توجه به سادگی ساختمان دوتار نسبت به تنبور امروزی و در نظر گرفتن نامگذاری فارابی (ص 630) و با توجه به اینکه خراسان جزو قلمرو پارتیان بوده است، ساز نشان داده شده در تصاویر پارتی و متون ساسانی را با اندکی تسامح تنبور اولیه (: دوتار) یا تنبور خراسانی می‌توان نامید که محدوده جغرافیایی آن خراسان و نواحی اطراف آن بوده است و بعدها به صورت کاملتری در غرب ایران رواج پیدا می‌کند (کمالیان، همانجا). در رسالات و مکتوبات ایران پیش از اسلام از سازی به نام تنبور (tambūr) نام برده شده است (مکنزی، 81) که به نظر برخی محققان (ژان دورینگ، ایرانیکا ذیل «دوتار») و با توجه به تحقیقات یکی از برجسته‌ترین محققان تاریخ موسیقی مشرق زمین (فارمر، 289) و سایر مدارک موجود، مشخصات آن با دوتار یکی است (کمالیان،‌ 53). اینان با توجه به دلایل زیر، تنبور خراسان را همین دوتار هراتی (: خراسانی) می‌دانند که شاید پس از پیدایش سه تار برای متمایز شدن از آن با نام دوتار خوانده شده است: 1. اینکه در حال حاضر سازی به نام تنبور با مشخصات پیش گفته در این مناطق دیده نمی‌شود و حتی در داستانهای قدیمی خطه خراسان نیز از آن یادی نشده است، 2. تنها در میان برخی صوفیان و به ویژه نزد اهل‌حق، سازی به نام تنبور رواج دارد که برش و ساختمان آن به دوتار ترکمنی بسیار نزدیک است و تعداد سیم و پرده‌های این ساز بیشتر از دوتار ترکمنی است (کمالیان، 53 – 55).
اگر تنبور عهد باستان را همان دوتار درنظر بگیریم، کهن‌ترین اشارات مکتوب به این واژه را در رساله‌های پهلوی مانند رساله خسرو قبادیان و ریدک (ص 73، بند 13؛ ص 77، بند 62)، درخت آسوریک (ص 77، بند 101) و بندهش (ص 93) می‌توان یافت. گفتنی است که در دو متن آخر، به نواختن این ساز توسط مزداپرستان پرهیزگار به هنگام خواندن اوستا تصریح شده است که می‌تواند تأکیدی بر جنبه مذهبی آن داشته باشد.
البته، اشاره بند سیزدهم متن پهلوی خسرو قبادیان و ریدک به این ساز در کنار رقص و آواز و تصریح بند شصت و دوم آن بر خنیاگر بودن نوازنده این ساز از کاربرد آن در میان خنیاگران و یا گوسانهای ایران پیش از اسلام خبر می‌دهد.
بخشي:
بخشی به فردی گفته می شود که قدرت سرودن اشعار و خلق آهنگ های ابتکاری را داشته باشد (بينا، 131). ساز این گروه تنها دوتار است و به محافل شادی و عروسی دعوت می‌شوند و انعامهایی در خور شأن خود می‌گیرند (همانجا). اينان شعر و ترانه و داستانهاي رزمي و حماسي را با دوتار، به شيوه خنياگران باستان مي‌خوانند (پورمندان، 43). بخشيها آواز خوان و داستانسرا بوده‌اند (بوستان و درويشي، دی 1371ش، 72). بر طبق روایات عامیانه، بخشی کسی است که خداوند به او بخششی یا موهبتی عطا فرموده و او را فردی استثنائی کرده است و بر اساس همین روایتها بخشی باید بتواند بخواند، بنوازد، شعر بگوید و داستان بسراید (بوستان و درويشي، همانجا). با توجه به ویژگیهای یاد شده برای گوسانها که سرگرم‌کننده پادشاهان و مردمان عادی، نوحه‌سرا، طنز‌پرداز، داستان‌گو، نوازنده، ضابط دستاوردهای عهد باستان و مفسر زمانه بوده‌اند (نک: بویس، 10 به بعد)، بخشيها را مي-توان بازمانده گوسانهاي پارتي دانست. شاهد دیگر بر این مثال، ریشه-شناسی خود واژه گوسان است. مری بویس (همانجا) با توجه به یادکرد این واژه در داستان ویس و رامین (ص 294 – 295) و نیز با توجه به کاربرد آن در مجمل التواریخ و القصص (ص 69) اصالت پارتی آن را ثابت می‌کند. توجه به کارکردهای موازی مذهبی(درخت آسوریک، ص 77، بند 101؛ بندهش، ص 93) و رامشگرانه گوسانها و بهره‌گیری آنها از دوتار در هر دو مورد، می‌توان دریافت که رفتارهای بخشیها در سنت دوتار نوازی ایرانی، ادامه همان خویشکاریهای گوسانهای پیش از اسلام است. با اين تفاوت كه از ميان وظايف برشمرده براي گوسانها، داستان-پردازي، نوحه‌سرايي، ضابط دستاوردهاي گذشته و مفسر زمانه خود بودن به بخشيها رسيده و طنزپردازي آنها به لوطيها که نقش روابط عمومی یا پیام‌رسانان جامعه خود را بر عهده داشته‌اند. ساز آنها دایره بوده (بوستان و درويشي، دی 1371ش، 72) و وظیفه‌شان سرودن تصنیفهای شاد و طنز (بينا، 131). و رويه منتقدانه‌شان (بويس، 30) را به عاشقها منتقل كردند. عاشقها بيشتر نوازنده سازهاي دهل، سرنا، قشمه و کمانچه هستند (بينا، 131). آنها اغلب انتقاد خود را در قالب نمايشنامه‌اي طنز اجرا مي‌كردند و اين نمايشنامه‌ها را توره مي‌خواندند (بوستان و درويشي، همانجا).
در منطقه جنوب خراسان به نوازنده دوتار بخشی نمی‌گویند،‌ بلکه اوسا (= اوستا) نامیده می‌شود و نيز در مراسم سوگواری از دوتار استفاده نمی شود ( بوستان و درويشي، آذر 1371ش، 178).
اسلاف تيره‌هايي كه امروزه در مناطق تركمن‌نشين زندگي مي‌كنند از قلب چين و مغولستان به آسيا آمدند. اينها ، خنياگران دوره‌گردی به همراه خود داشتند كه «اوزان» ناميده مي‌شدند (درویشی، ‌169) . اوزانها زبان گويا و راوي رنجها و مشقتهاي مردم خود بودند(بوستان و درويشي، همانجا). امروزه اخلاف اوزانها در تركمن‌صحرا «باغشي» (= بخشي) نامیده می‌شوند (مسعوديه، 72). اولین بار حدود سيصد سال پيش، شاعر بزرگ ترکمن، مختومقلی بخشی و اوزان را در یکی از شعرهای خود مترداف هم قرار داد (مرادی، 80). به عقيده تركمنها بخشي از مصدر باغش لاماغ به معني بخشيدن (مسعوديه، 72) مشتق شده است (قس: بوستان و درويشي، دی 1371ش، 72).
در قديم بخشي در ميان تركمنها سه وظيفه بر عهده داشت: 1. نوازندگي، 2. نقش روحاني، 3. طبيب (مسعوديه، 73). در نقش طبيب، کار بخشيها در آئينهای جادو - پزشکی شمني و موسيقي درماني ريشه عميقي دارد (بوستان و درويشي، آذر 1371ش، 178). بخشي تركمن در همه جا با ساز و آواز تاريخ قوم خويش را مي‌سراید (همانجا).
موارد استفاده از دوتار:
اقوام مختلف ساکن در نواحی گفته شده، هریک بنا بر شرایط جغرافیایی محل سکونتشان، و نیز بر اساس تاریخ قوم و آداب و رسوم متداول خود، از دوتار به عنوان سازی با کارکردهای گوناگون بهره می-برنند. یکی از رایجترین موارد استفاده از این ساز، بهره‌گیری از آن در مراسم عروسی و شادی است (درویشی، 144، 161، 180، 194، 209). مجلس عروسی مهمترین محل برای هنرنمایی بخشیها است. اوایل شب، مردم در فضای باز با نوای قشمه یا سرنا و دهل به رقص و پایکوبی می‌پردازند. آنگاه به اندرون می‌آیند و تا هنگام سپیده‌دم به نوای دوتار و داستانهای عاشقانه، حماسی، اجتماعی و مذهبی گوش می-دهند (همانجا، 161). این داستانها به عنوان مهمترین شکلهای اجرایی موسیقی بخشیها (همانجا، ‌151)، در بین بخشیهای مناطق بالا اهمیت یکسانی دارند. بعضی از این داستانها که در فرهنگ عامه این مناطق رواج دارند و گویای بخش مهمی از تاریخ شفاهی و حماسی هستند عبارتند از: شاه اسماعیل، زهره و طاهر، ابراهیم ادهم، اصلی و کرم، کوراوغلی، غریب و شاه صنم، لیلی و مجنون، معصوم، دوست محمد، گل افروز، گل صنوبر و ... (همانجا، 151، 169؛ مسعودیه، 93).
بنا بر داستان «زهره و طاهر»،‌ دو برادر به نامهای حاتم سلطان و احمد سلطان در قره‌باغ و قره‌داغ حکومت می‌کردند. آن دو عهد کردند که اگر صاحب پسر و دختری شوند آنها را به عقد هم درآورند. خداوند به حاتم دختری و به احمد پسری عطا فرمود که آن دو را زهره و طاهر نامیدند. معلم مکتب خانه حاتم سلطان به طاهر حسد می ورزید و در از میدان به در بردن او می‌کوشید. معلم سعایت بسیار نمود و نهایتاً غلامی را برای کشتن طاهر اجیر کرد که زهره مانع شد و غلام طاهر را لب مرز رها کرد. بازرگانی که از آنجا می‌گذشت طاهر را به خدمت گرفت و او هفت سال در ولایت بازرگان ماندگار شد و به عشق دختر او نرگس وقعی ننهاد. پس از مدتی به قره‌باغ بازگشت و به خانه زهره رفت و همان شب در آنجا دستگیر شد. حاتم سلطان تحت تأثیر معلم، فرمان داد که او را به دریا بیفکنند. صندوق حاوی طاهر را دختر عادل شاه بغدادی و دختر وزیر از دریا بیرون کشیدند.، طاهر به کمک سپاه عادل شاه قره‌باغ را تسخیر نمود و از گناه عمو گذشت و با زهره عروسی کرد (مسعودیه، 89).
این داستانها ترکیبی از دکلمه و آواز بودند و بخشی به فراخور فراز و فرود داستان، نوع ارائه آن را مشخص می‌نمود (درویشی، 152؛ مسعودیه، 75). بخشی در گذشته، علاوه بر مجالس عروسی در محافل و شب‌نشینیهای خانها نیز شرکت داشت (درویشی، 162). بخشیها در این مجالس به رقابت با هم می‌پرداختند و حاضران در مجلس روی توان خوانندگی و نوازندگی آنها در یک زمان طولانی شرط-بندی می‌کردند (همانجا، 180). در این موارد رسم بود که بخشی پیروز، ساز بخشیهای مغلوب را می‌گرفت (همانجا، 162). از معروفترین بخشیهای داستان‌گوی به خان محمد بخشی قیطاقی، عوض بخشی، محمد جوزانی، محمد حسین یگانه، مختار اسفراینی (: زنبیل باف)، رحیم خان بخشی، عباس علی زیدانلو ، حمراء گل افروز و حاج قربان سلیمانی می‌توان اشاره کرد (همانجا).
در آئین ذکر خوانی طریقت نقشبندیه در تربت جام‌ دوتار یکی از ملزومات اصلی است (یوسف زاده،‌ ). مراسم حلقه ذکر این طریقت که در افغانستان و ایران پیروان فراوانی دارد ابتدا با صحبت پیر درباره شریعت آغاز می‌شود. پس از آن، نوازنده می‌نوازد و پس از مدح امامان داستانهایی از مشایخ بازگو می‌کند که این روایتها اغلب در مورد عشق و مرگ مجنون، ابراهیم ادهم، بایزید بسطامی، شیخ حسن خرقانی و غیره می‌باشد (درویشی،‌ 144؛ نیر نک: خدیوجم، 19).
از دیگر وظایف این ساز شرکت در مجالس پرخوانی یا آئین ذکر در مناطق ترکمن‌نشین است که برای مداوای بیمار به کار می‌رود (مسعودیه، 73). پرخوانی هم در آیینهای شمنی به عنوان دین ابتدایی اقوام مغول و تاتار (مسعودیه، ‌73) ریشه دارد و نوعی جادو - پزشکی و موسیقی درمانی محسوب می شود (بوستان و درویشی، آذر 1371ش، 178). مراسم پرخوانی معمولاً در یکی از شبهای خوش یُمن برگزار می‌شود. پس از نماز مغرب، بیمار را داخل اتاقی می‌برند و در کنار آتشی که از قبل یک شمشیر برنده و یک کفگیر در آن گذاشته‌اند، می‌نشانند. حاضران به تدریج فرد بیمار، پرخوان و نوازنده دوتار را محاصره می‌کنند. نوازنده با اشاره پرخوان، آرام آرام می‌نوازد. پرخوان به تدریج به وجد آمده و شروع به خواندن و چرخیدن به دور بیمار می‌کند. نغمه‌های دوتار تسکین دهنده بیمار و به وجدآورنده پرخوان است. حاضران و زنان خارج از اتاق با پرخوان هم‌آوایی می کنند و از روح خبیثی که روح و جسم بیمار را تسخیر کرده می‌خواهند که کالبد بیمار و قبیله‌شان را ترک کند. زمانی که پرخوان به مرحله ناخودآگاهی نزدیک می شود و حالتی جنون آمیز می‌یابد، در دنیای دردهای بیمار غرق می‌شود و ذهنش با ذهن بیمار ارتباط پیدا می‌کند، روی کفگیر آخته قدم می‌نهد و شمشیر گداخته را به دهان می‌برد. دوتار نواز برای بازگرداندن او به حالت عادی با نوای دوتار آرام آرام او را از حالت سکر خارج می‌کند. پرخوان می‌کوشد بیمار را نیز به دنبال خود بکشد و به دنیای محسوس بازگرداند (درویشی، 181). در حال حاضر، عده پرخوانهای ترکمن کم شده است (مسعودیه،‌ 75). ترکمنها برای تسکین بیماری سرخک کودکان نیز از نوای دوتار بهره می‌برند (درویشی، همانجا).
موسیقی‌درمانی و تسکین بیماران توسط دوتار در شرق مازندران هم دیده می‌شود . در گذشته برای تسکین کسی که در جنگل ترسیده بود از دوتار استفاده می‌کردند (همانجا، ‌210).
مقامها و آهنگهای دوتار:‌
آهنگهای آوازی و سازی موسیقی خراسان که با دوتار اجرا یا همراهی می‌شود، علاوه بر داستانهای حماسی و عشقی، شامل مقامهای متعددی است (مسعودیه، 93). در تربت جام و بسیاری از نقاط خراسان، واژه مقام به مفهوم آهنگ یا قطعه مستقل به کار می‌رود (مجد،‌54). عناوین تعداد زیادی از مقامها به محتوای توصیفی آنها و برخی به چگونگی خلقشان ربط دارد (مسعودیه، 75). چند نمونه از این مقامها و آهنگها در زیر آورده شده است:
هراي: هراي به معني فرياد كوهستان است و گویای زندگی پر‌حادثه و پر‌سوز وگداز و آوارگی کردهای شمال خراسان که به نام کرمانج معروفند (بوستان و درويشي، دی 1371ش، 72). این مقام جزء آهنگهاي حماسي محسوب مي‌شود و تم آن به واسطه درگيريهاي ساليان متمادي با دشمنان اين آب و خاك حالت رزمي به خود گرفته است (بينا، 130). فریا دخوانی کرمانج حکایت رزم و شکست و هجران و افسوس را در خود دارد و به این دلیل در تحریر، گاه با شکلهایی چون للل یا لولولو یا های هاهای هی همراه می‌شود(جاوید، 74). موارد استفاده اين مقام بيشتر براي بيان اعتراض به ظلم و ستم (مصاحبه نگارنده با هوشنگ جاويد) و گاهي التماس كردن و درخواست كردن نزد بزرگي است. شعرهاي استفاده شده در اين مقام نزديك به گفتار است (مصاحبه نگارنده با علیرضا شيرواني). هراي در بين تركها هم نواخته مي‌شود (مصاحبه نگارنده با مرتضي گودرزی).
لو: آهنگهای لو یکی از آوازهای اصیل کرمانجی است که پیشترها در منطقه کوه‌های هزار مسجد، شاه جهان و آلاداغ خوانده می‌شدند و بعدها در سراسر شمال خراسان متداول شد. این آهنگها به واسطه طبیعت و فضای زیبای کوهستانی و اصالت فرهنگی، گویای پیامهای عاشقانه و با حالتهای محزون و غمگنانه این مرز و بوم است (بينا،130). مضمون شعرهاي لو بيشتر حرف دل و صحبت معمولي است و حالت ادبي ندارد ( گفتگوی نگارنده با علیرضا شيرواني). لو مهمترين بخش موسيقي بازمانده از كرمانجهاي كهن است (گفتگوی نگارنده با هوشنگ جاويد).
الله مزار : آهنگي بوده است كه بعد از غارت و كشتار و اسارت بر بالاي مزار عزيزان از دست رفته خوانده مي‌شد (بوستان و درويشي، دی 1371ش، 72).
انارکی: مربوط است به لحظات پس از هجوم بيگانگان و كشتار و انباشت اجساد. زنان دور اجساد جمع می‌شدند و نار (= انار) بر زمین می‌زدند و می‌گریستند (وجدانی، 65). بيشتر آهنگهايي كه زماني براي سوگ اجرا مي‌شده است. بعد از گذشت ساليان دراز آرام آرام تغيير شخصيت داده و از آنها گاه به عنوان آهنگهاي رقص نيز استفاده مي-شود (بوستان و درويشي، همانجا). اناركي نيز هم اكنون آهنگی است با کارکرد عمده رقص و به همین نام رقصی خاص و متفاوت در خراسان مرسوم است (تهراني‌زاده، ).
دو قرسه: پس از قتل عام و كشتار، مرده‌ها را در وسط جمع می‌كردند و دور اجساد دور می‌زدند و مشغول ذكر می‌شدند و اين مبدأ رقص و آهنگ دو قرسه بود (بوستان و درويشي، همانجا).
ذوالفقاری: این آهنگ حماسی است اما با تغییر لحن و کلام می-تواند بیان کننده حالتی مناجات‌گونه نیز باشد. این آهنگ ترکی بوده و با دیگر سازهای منطقه نیز قابل اجرا است. اشعاری به زبان ترکی از روایت کوراوغلی با این آهنگ اجرا می‌شود. او در این اشعار ضمن معرفی خود و نیز توصیف و تعریف استاد نجف از او تقاضا می‌کند برایش یک دوتار بسازد. گاهی اشعاری کرمانجی در وصف امام علی (ع) نیز با این آهنگ خوانده می‌شود. این آهنگ در مکتبهای دوتار نوازی درگز و قوچان مشترک است (تهرانی‌زاده، 71).
جبار خان: این آهنک که مضمونی غمناک دارد از آهنگهای ترکی خراسان است و با سازهای دیگر نیز اجرا می‌شود. نام آهنگ برگرفته از اشعاری 12 هجایی به زبان ترکی با خرده کلام «جبار گلمدی» (= جبار برنگشت)‌ است که همراه با آن خوانده می‌شود. ظاهراً جبار از قهرمانان مردمی این ناحیه بوده که در جنگ های بین طوایف کشته شده و به دیار خود بازنگشته است . اشعاری به زبان کرمانجی در وصف رشادت عیوض خان و یارانش نیز با همین آهنگ خوانده می‌شود. بنابر روایات و اسناد موجود او و یارانش در اواسط ربیع الاول 1311 قمری در پی مخالفت با دولت قاجار در پس واگذاری مناطق کردنشین شمال شرقی ایران (= فیروزه) به روسیه، ضمن درگیری مسلحانه با نیروهای نظامی آن کشور، در نبردی نابرابر کشته شدند؛ لذا این آهنگ به نام سردار عیوض نیز معروف است. قصیده‌های دیگر به زبان کرمانجی در وصف سردار صفدرخان نیز در این آهنگ موجود است (همانجا، 75).
لوریکی: از آهنگهای کرمانجی خراسان است که مادران آن را با حالت آوازی به عنوان لالایی برای خواباندن کودکانشان زمزمه می‌کنند. بخشیها و عاشقهای منطقه نیز آن را اجرا می‌کنند (همانجا، 92).
رشید خان: از آهنگهای بسیار کهن معروف و اصیل فارسی قوچان است. برخی معتقدند که این آهنگ بازمانده دوره اشکانیان و ساسانیان و نیز یادگاری از فهلویات پارتی و نیز از آهنگهای نیایش مانویان با ترجیع «جان جان مانی» است. نام کنونی این آهنگ برگرفته از بخشی از اشعاری است که در سده اخیر در مدح یکی از ایلخانان قوچان همراه این آهنگ خوانده شده است (همانجا، 106).
چپلاق: اسمی است ترکی به معنی برهنه و عریان. همچنین این لغت کنایه از انسان فقیر تهی‌دست، اسب بی‌زین، زمین بایر و خشک نیز هست. از جمله وجوه تسمیه این آهنگ روایت شده که ساخته بخشی فقیر و نابینایی بوده است که در جریان رقابت و مسابقه با دیگر بخشیها و نوازندگان که در اصطلاح به «چره شدن» معروف است موفق به بردن اسبی بدون زین و برگ می‌شود و این آهنگ وصف حال او در بازگشت و سوار بر آن اسب بدون زین است در حالی که جایزه اصلی را که ارزشمند تر بوده است از وی دریغ می‌کنند (همانجا، 130).
حاج قولوق: واژه ترکی به معنای «دستش نیست» است و روی هم رفته به معنی حاجی (= استاد) بدون دست است. آهنگ به دستور ایلخان توسط بخشی ساخته و ارایه می‌شود، ولی چون همان آهنگی نبوده است که ایلخان در خواب شنیده است، بخشی تنبیه شده و با تخفیف به علت اندکی شباهت آهنگها، از کشتن او درگذشته و حکم به قطع دستش می‌دهد (همانجا، 132).
نوایی: مقام نوایی یکی از گسترده‌ترین و محبوب ترین‌ نغمات موسیقی ایران است (وجدانی، 768). بخشیها معمولاً دوتار نوازی را با این مقام آغاز می‌کنند و به دلیل پیچیدگیهای بسیار به آن مقام حریف-کش و شاه مقام نیز می‌گویند (درویشی، 152). حاج قربان و حاج حسین یگانه هردو مقام نوایی را شاخص‌ترین مقام برای بخشی بودن یک نوازنده دوتار می‌دانند. این مقام آرام‌بخش و بسیار درونی است (همانجا). این مقام در ناحیه تربت جام از بیشترین محبوبیت برخوردار است و نوازندگان متن اشعار آن را به عبدالرحمان جامی (م 897 ق) نسبت می‌دهند (مجد، ‌61). گروهی دیگر شعر این مقام را از امیر علیشیر نوایی می‌دانند (گفتگوی نگارنده با هوشنگ جاوید؛ نیز نک: وجدانی، 769 ) و عده‌ای از شیخ احمد جام یا طبیب اصفهانی (وجدانی، ‌768). نوازنده برجسته دوتار، عثمان خوافی می‌گوید که مقام نوایی در این ناحیه رونق چندانی نداشته و وی شعر کنونی را بر آن گذاشته و به صورت جدید اجرا نموده است (رفیع، 38).
طرقه: این مقام که به نام پرنده‌ای بومی است، موسیقیِ چگونگی پرواز این پرنده را در آسمان توصیف می کند (مسعودیه، 93).
مقام جَل: شرح حال پرواز و اوج گرفتن پرنده جل است که بنا به باور عامیانه در بهار مست می‌شود و نادعلی می‌خواند تا بیهوش شود (مجد،‌ 64).
اشترخجو:‌ به معنی گرد هم جمع کردن شترها و سایر احشام در مکانی واحد است (مسعودیه، همانجا). این مقام با نامهای آهنگ ساربان و مقام شتر نیز خوانده می‌شود (مجد، 63). چند حکایت برای این مقام وجود دارد. بنا بر اولی، ساربانی عاشق دختر ارباب است و آن دو برای هم شعر می‌خوانند. یک بیت ساربان و یک بیت دختر. در حکایت دوم، ساربان عاشق، بر شتر سوار است و می‌خواند و شتر در جواب خجو می‌کند (= شیهه می‌کشد). در حکایت سوم نیز آمده است که در قدیم این مقام را برای گردآوری شترها می‌نواخته‌اند (همانجا).
منابع:‌
بندهش، فرنبغ دادگى، ترجمه مهرداد بهار، تهران، 1369ش؛ بويس، مري، «گوسان پارتی»، خنياگري و موسيقي ايران، ترجمه بهزاد باشي، تهران، 1368ش؛ بهمن بوستان و محمد رضا درویشی، «موسیقی مقامی ایران»، ادبستان، ش36، آذر 1371ش؛ ش 37، دي 1371ش؛ بينا، سيما، «موسیقی محلی ایران»، كلك، ش 37، فروردين 1372ش؛ پاسوار، حمیدرضا، «معرفی پنج رساله موسیقی کندی»، فصلنامه موسیقی ماهور، سال چهارم،‌ ش 16، تابستان 1381ش؛ پورمندان، مهران، دايره المعارف موسيقي كهن ايران، تهران، 1379ش؛ سعید تهرانی زاده، دستور دوتار، تهران، 1387ش؛ جاويد، هوشنگ، آشنايي با موسيقي نواحي ايران (كتاب اول)، تهران، 1386ش؛ خدیوجم، حسین، «شبی در خانقاه کابل»، مجله موسیقی، ش 5، دی 1335ش؛ «خسرو قبادیان و ریدگی»، متون پهلوى، گردآورنده جاماسپ جى دستور جاماسپ - آسانا، گزارش سعيد عريان، تهران، 1371ش؛ درخت آسوريگ، متن پهلوى، آوانوشت، ترجمه فارسى، فهرست واژه‏ها و يادداشتها از ماهيار نوابى، تهران، 1363ش؛ درویشی، محمدرضا، دایره المعارف سازهای ایران، تهران، 1380ش؛ رفیع، جلال، «گفتگو با عثمان خوافی»، ادبستان، ش 33، شهریور 1371ش؛ ستايشگر، مهدي، واژه نامه موسيقي ايران زمين، جلد اول، تهران، 1374ش؛ عالی‌نژاد، سید خلیل، تنبور: از دیرباز تاکنون، تهران، 1376ش؛ فارابی، ابونصر، کتاب الموسيقي الكبير، به کوشش غطاس عبدالملک خشبه، قاهره، 1967م؛ فارمر، هنري جورج، تاريخ موسيقي خاور زمين، ترجمه بهزاد باشي، تهران، 1366ش؛ کاشی، حسن، «کنز التحف»، سه رساله در موسیقی قدیم، به کوشش تقی بینش، تهران، 1371ش؛ کمالیان،‌ مهدی، «دوتار»، کتاب سال شیدا، به کوشش محمد رضا لطفی، تهران، 1371ش؛ گرگانی، فخر الدین اسعد، ویس و رامین، به کوشش مجتبی مینوی، تهران، 1314ش؛ مجد،‌ فوضیه، «مقامهای سازی تربت جام به روایت نظر محمد سلیمانی»، فصلنامه موسیقی ماهور، سال چهارم،‌ ش16، تابستان 1381ش؛ مجمل التواريخ و القصص، به كوشش محمّدتقى بهار، تهران، 1318ش؛ مرادی، منصور، «بخشیها، خنیاگران ترکمنی»، فصلنامه موسیقی ماهور، سال دوم،‌ ش 8 ، تابستان 1379ش؛ مراغي، عبدالقادر بن غيبي حافظ، شرح ادوار، به اهتمام تقي بينش، تهران، 1370ش؛ مسعوديه، محمد تقي، سازهاي ايران، تهران، 1383ش؛ ملاح، حسين علي، فرهنگ سازها، تهران، 1376ش؛ وجداني، بهروز، فرهنگ موسيقي ايران، تهران، 1376ش؛ یوسف‌زاده،‌ آمنه،‌ «دوتار، ساز رامشگران شمال خراسان»، فصلنامه موسیقی ماهور، ش 6، زمستان 1379ش؛
احمدوف، ع، آواي دوتار صداي مردم ماست، انتشارات تركمنستان، 1986م؛ به نقل از: www.yaprakpress.com)؛
J. During, "DOTĀR", EIr.

گلاله هنری


تمامي حقوق متعلق به سايت WWW.GoodarziDotar.com مي باشد، انتشار اخبار و مقالات با ذكر منبع بلامانع است.