| وقتی صدای دوتارتو آواز یورتمهی اسب را درکوچه باغهای پرازنارون تداعی داشت بارخش وذوالجناح رقص تمام اسبهای جهان را نظاره میکردیم اکنون که نیستی و صدای دوتارت هم سمت تمام اسبهای جهان شلیک میشود. نمی دانم این را خوش شانسی وسعادت بدانم ویا برعکس بدشانسی و...که خداوند مراهم درعلی آباد به دنیاآورد.روستایی که یک استثناست ! روزی به عیادت عمو اسماعیل دربیمارستان طالقانی رفتم .ستارزادهای که برادرگفته پدرم بوداز سالها پیش . ازسالهایی که سه جوان حدیث عاشقی خودرا درنیمه شبهای مهتابی علی آباد وبسی دور ازروستا اززبان دوتار وحنجره بیان میکردند .طوری که پیرمردهای روستارا عاصی وپیرزنان را وادار به نفرین میساختندکه الهی نفس تان بندبیاید! این خاطرات را بارها ازپدرم ودرآن روز ملاقات از استاد شنیدم .عشق اسماعیل را متواری کردوبه سربازی فرستاد.مهارت درنوازندگی وصدای ساحرش باعث شد اولین ضبط ازکاراوبرروی صفحههای گرامافون برود ودرروستا شایع شود که اسماعیل صدایش راوحنجرهاش را فروخته است.پدرم درمکتب دایی بزرگش ملامحمدابراهیم شارعی "آخوندبزرگ" به تعالیم مذهبی روی آوردوقربان هم به کشاورزی وحرفه پدر. ستارزاده میگفت وقطرههای اشک برگونهاش جاری میشد. حدیث آن دیدار وملاقات راکه میدانستم آخرین دیدارم با عمواسماعیل خواهدبوددرروزنامه توس به نگارش درآوردم .آخرین مصاحبهای که تیترغریبی داشت . هنرمند حتی میان آشنایان هم غریب است .ستارزاده در دی ماه ده سال پیش ازمیان مارفت .اینک فقط قربان بخشی مانده بود که میتوانست برایمان بگوید .وماهم سالی چندبار به دیدارش میرفتیم تامبادا روزمرگی دچار روز مرگیمان کند.اوباخنده هایش ،بادرد دلهایش وبامهربانی هایش امید میبخشید.پاییز۸۶ شد خبرآمدحاجی مریض است .خبرش رادراولین شماره پس ازدوران فترت آواچاپ کردیم.درپرس وجوها متوجه شدیم که اوهم به زودی به یاران رفته خواهد پیوست .خودش هم میدانست وهیچ غمی نداشت گویی تمام مسائل را حل شده میدید. برای مدتی حالش ظاهرا بهبودیافته وبه روستا برگشته بود. کاربسیاری درشهرداشتیم اما به یکباره حسن گودرزی گفت:برویم عیادت حاجی! ناخودآگاه پیچیدیم طرف علی آباد.این دیدار با موارد پیشین فرق میکرد این بارمن در خود احساس نیاز میکردم . سئوالات بسیاری داشتم که هیچ وقت نشده بود باحاجی درمیان بگذارم.ازگذشته ،ازتاریخ روستا،ازرفتگان واز.... به خانه حاجی رسیدیم مثل همیشه باروی باز ولبخند برلب میخواست برخیزداما مشخص بود آن توان سابق راندارد بااینهمه ازجای برخاست ومارا به تشکچه ومتکا دعوت کرد.دقیقا نگاهش میکردم واین فکر که تامدتی دیگر این چهره مهربان را نخواهیم دیدآزارمان میداد.امارفتاروگفتاراوبگونهای دیگربود.گویی هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد.این نکته به ما جرات بخشید که راحت ترسخن بگوییم طوری که به شوخی گفتم:حاجی! عمهام نیز حالش خوش نیست اگرباهم همسفرشدین مواظبش باش وتحویل عموغلامحسن بده .خندیدوگفت:خیالت راحت باشد.وجالب اینکه هردودر یک روز بلیت سفرگرفتند.خدایشان بیامرزد. نکته دیگر که اتفاق افتاد این بودکه گفت: حسن ازمرتضی چه خبر؟ گودرزی بلافاصله شماره مرتضی را گرفت تا استادوشاگرد ازحال هم جویا شوند.مرتضی گودرزی نگران حال استادش بود وتاآن روز چندین بار با وی تماس داشت .گویا از پشت تلفن ،دولتمندخالوف موسیقیدان برجسته تاجیک عرض ارادت میکرد ومی گفت قراراست دراولین سفربه ایران به دیدار حاجی بشتابد. ... ازگذشتهها گفت.از آیینهای بزرگ عاشورایی درعلی آباد . ازشبیه خوانهای بزرگ قدیم.ازتعزیه خوانی مسحورکننده اسماعیل ستارزاده تا اوج صدای ملابرات ونصرت واز رشادتهای سردارفاطمه چَقِّر(زن چشم آبی)مادربزرگ بسیاری ازاهالی علی آباددر دفاع مسلحانه زمان قاجارازروستا... ازدلگیر بودن خودنسبت به برخی رفتارهانسبت به موسیقی مقامی در دوسه سال اخیروازکم توجهی به هنروهنرمندان حتی به هنرمندان تعزیه خوان. با توجه به تراکم مطالب دراین شماره آوا در فرصتی دیگر این گفتگورا که میتواند نام آخرین مصاحبه حاجی لقب بگیرد به خوانندگان عزیز تقدیم خواهم کرد.فقط این را بگویم که معنی واقعی آن جمله ستارزاده را که درآخرین مصاحبهاش آوردم که"هنرمند حتی درمیان نزدیکان هم غریب است"باتمام وجود حس کردم . محمد خاکشور |