آخرين فريادهاي نسل منقرض

فرهنگهاي شفاهي و از جمله موسيقي‌هاي محلي در آداب و رسوم و مناسبات اجتماعي خود معنا و مفهوم مي‌يابند و در فرهنگهاي نيمه توسعه يافته موسيقي با تماميت زندگي روزمره‌ي مردم پيوند دارد.
در اين فرهنگها هيچ واقعه‌ي مهمي بدون همراهي با ساز و آواز رخ نمي‌دهد. در اين فرهنگها، موسيقي مهمترين عاملي است که شامل تمامي فونکسيون‌هاي مادي و معنوي‌است. در قلمرو فرهنگ شفاهي، يک اثر فولکلور زماني موجوديت مي‌يابد که گروهي از افراد جامعه آن را پذيرفته باشند. آنگاه که نيازهاي اين گروه تغيير کند موسيقي نيز تغيير مي‌يابد و چنين است آنچه فولکلور را به طور اصولي در تمام دوران‌ها، نزد همه‌ي ملل و در کليه‌ي فرم‌ها از ادبيات متمايز مي‌کند، منحصرا تغيير و تحول آن است که محصول انتقال شفاهي است.
بنابراين متن و نغمه در فرهنگ شفاهي با تبعيت از سبک انفرادي و سبک متداول زمان ( که مستقيما تحت تاثير تحولات و نيازمندي‌هائي اجتماعي است ) پيوسته تغيير مي‌يابد.
تغييرات کمي و کيفي اساسي نه تنها در روستاهاي ايران که در قلمرو و گستره‌اي از فرهنگهاي ملل شرقي از چند دهه‌ي پيش آغاز شده و روز‌به‌روز شتاب بيشتري مي‌گيرد. در نتيجه اين دگرگوني‌ها تمامي ميراث‌هاي فرهنگي پيش از ثبت و تدوين از صحنه‌ي روزگار ملت‌ها محو مي‌شود. موسيقي‌هاي محلي نيز در کنار ساير آداب و رسوم، بر بستر اين دگرگوني‌ها و متناسب با تاثيراتي که از مظاهر تمدن جديد مي‌گيرد، دگرگون شده و بخش‌هايي از آن به کلي محو و نابود مي‌شود. دوران فرهنگهاي بومي از نظر تاريخي به سر آمده است. لالائي‌ها، آهنگهاي کار، برخي نيايشهاي آئيني (آهنگهاي باران، نوروز خواني و ... ) پاره‌اي از آهنگهاي مراسم شادي و عزا و ... نخستين سنگرهايي بودند که مظاهر تمدن جديد آنها را فتح کرد.
تلاشهايي که در زمان حال براي تداوم موسيقي‌هاي محلي انجام مي‌شود از آنجا که از نظر تاريخي با واقعيتي سپري شده رو‌به‌رو است نمي‌تواند به درک واقعي بسياري از ظرايف و معناهايي که روزي در پيوند با زندگي طبيعي مردم بود برسد. دست اندرکاران اين تلاشها به جاي پرداختن به آن ويژگيها و ظرايف، دست به دامان جلوه‌هايي از به اصطلاح هنر امروز نظير گروه نوازي و ... مي‌شوند و خلاء ناشي از ناتواني تاريخي در اجرا فراز و نشيب‌هاي پيچيده‌ي نواهاي قديمي و عدم امکان در اشباع استروکتور صوتي از هزاران تزئين و تحرير و ... و عدم درک عميق از پديده‌ي پيچيده‌ي وزن در اين موسيقي‌ها آنان را به سمت گروه نوازي‌هاي ساده و مسخ شده در موسيقي‌هاي محلي و تسليم به اوزاني قالبي و يکنواخت سوق مي‌دهد. چنين است که مي‌خواهند آن عظمتي را که در دوتار تنهاي حسين يگانه و هنرمندان هم عصر او وجود داشت با حجم صوتي چندين و چند ساز و تحت تاثير قرار دادن بيننده و شنونده در روايت گروهي وزين و هماهنگ جبران کنند.
اما وزين بودن و هماهنگ بودن در قلمرو فرهنگ شرقي- ايراني معناي دگر دارد.
نسل نوازندگان بومي و محلي، نسلي در حال انقراض است، با سرعت و شتابي باور نکردني. اضمحلال فرهنگهاي بومي مي‌تواند اندوهي باشد قابل درک و تحمل اگر سوابق و هويت فرهنگي خويش را در قمار با تمدن جديد نباخته باشيم و يک ملت بدون شناسنا‌مه‌ي فرهنگي ملتي مرده است. آنچنان حقير و انعطاف‌پذير که در مقابل هر رويدادي از هر نوع از قبل نيت به تمکين دارد. او را گروه گروه مي‌توان به دره‌هاي هولناک ريخت يا به صف کرده با ذهنيتي لاغر و نحيف، تک به تک از روزن سوزني عبور داد. و اين سرنوشت ملتي است که هويت تاريخي و سوابق فرهنگي خويش را گم کرده باشد.
اگر تجديد حيات فرهنگ‌هاي بومي و محم‌ترين زمينه‌ي آن موسيقي‌هاي محلي غير ممکن و محال است، مي‌توان تا هنوز نفس گرمي از سينه‌ي دردآلود آواز خواني و آواي زندگي بخشي از پنجه‌هاي فرتوت استادي در نقطه‌اي از اين سرزمين بر‌مي‌خيزد، آنها را نشانه گرفت گردآوري کرد تا اگر براي کسي از نسل امروز يا فردا انسان و فرهنگ ايراني موضوعيتي پيدا کرد دست کم سوابق فرهنگ کهنسال شفاهي اين ملت در اختيار باشد. اما آنقدر دير است که اين مهم نيازمند يک هجوم جمعي است. از آنجا که انجام اين کار از عهده فرد يا افراد معدود ساخته نيست، دستگاه‌هاي هنري ذيربط در مقابل آيندگان مسئول‌اند.
اتفاقي که در حال رخ دادن است يک اتفاق تاريخي است و غير قابل تکرار و بازگشت. اينجاست که موقعيت سپري شده‌ي حسين يگانه و معدود هنرمندان باقي مانده از نسل او معنا مي‌يابد.
اينان ميراث داران بزرگ فرهنگ عظيم شفاهي ايرانند، انسانهائي والا کاملا منحصر به فرد و تکرار ناشدني از اين روست که درگذشت اينان نيز پايان بخشي از اين فرهنگ است انسانهائي که امروزه در عزلت و تنهائي خويش، هنوز خود، مردم مسخ شده و بيگانه شده‌ي خود و فرهنگ گذشته‌ي خود را فرياد مي‌کنند دريغا که يکي پس از ديگري در همان عزلت و تنهائي و در غربتي منجمد کننده با دو جهان وداع مي‌کنند. جهان پيرامون که با آن بيگانه‌اند و جهاني که خود در قلمرو موسيقي خويش آفريده‌اند. و اين دو جهان امروز در مغايرت تام نسبت به هم قرار گرفته‌ا‌ند.

گزيده‌اي از ويژه‌نامه‌ي بزرگداشت شادروان حسين يگانه
بقلم محمدرضا درويشي



تمامي حقوق متعلق به سايت WWW.GoodarziDotar.com مي باشد، انتشار اخبار و مقالات با ذكر منبع بلامانع است.