روایت گر جاودان فرهنگ خراسان
یادنامه‌ { در جست و جوی حاج قربان} محمدرضا لطفی

تا تو با منی زمانه با من است بخت و کام صد جوانه با من است

پیش درآمد
هرکشوری بنا به روند رشد تاریخی، چهره‌های گوناگونی از فرهنگ را در سراسر جهان به نمایش می‌گذارد.این‌ که چگونه شکل فرهنگی و نیازهای مبرم مردم تا این اندازه متفاوت می‌شود، خود مقوله‌ی پیچیده‌ی جدایی است، اما می‌توان تصور کرد که آدمیان بنا به شرایط مختلف تاریخی نیازهای متفاوتی داشته و حداقل می‌شود این نتیجه‌ی کلی را گرفت که زمینه‌ی این نیازهاست که محتوای فرهنگی جوامع جهانی را بدین سان متنوع می‌سازد.
ایران به عنوان یکی از مهمترین تمدنهای کهن که بر بخش عمده‌ای از جهان حکومت می‌کرده، توانست تاثیر چشمگیری بر فرهنگ و هنر مردم آن روزگار بگذارد. گسترش اندیشه‌های (میترایی )، (زرتشتی)، (مزدکی) و ( مانوی) تا قلب امپراتوری رومیها- که بخش وسیعی از خاورمیانه و اروپا را در بر می‌گرفت نفوذ کرد. یکی از ارزشهایی که این آیینها بدان بسیار وفا دار بودند، هنر شریف و تاثیر گذار موسیقی بود. مزدک هنر موسیقی را وارد چهار عنصر جهان بینی خود نمود، مانی موازی با نقاشی، موسیقی را بهای زیادی داد و زرتشت گاتاها را به موسیقی آذین کرد. حکومت‌ها نیز که متاثر از طرز فکر و اندیشه‌ی این آیینها بودند هر کدام بهای بسیار زیادی به هنر موسیقی دادند تا جایی که ملت ایران در زمینه‌ی موسیقی بسیار رشد کرد و تا مدتها یکی از صادر کنندگان علم عملی و نظری موسیقی بود.
تا حدود چهارصد سال بعد از ظهور مسیحیت که این آیین به صورت یک جهانبینی توحیدی حکومت گسترده‌ی رومیان و یونانیان را شکل داد، این تفکر مهرپرستی آریاییها بود که در ایران، هند و بخشهای دیگر حکومت پارسیان و رومیان کارکرد اجتماعی داشت. بیشتر حکومتیان و شهرداران رومی گرایش زیادی به آیین مهر پیدا کرده بودند و این خود نگرانی زیادی را برای حکومتهای مسیحی به وجود آورده بود و می‌بایست به مذهب رسمی خود کنار و همسو با منافع حکومت، پر و بال بیشتری دهند، اما با توجه به ظهور مسیح در قلب خاورمیانه، قبول پیامبری غیر عربی کار را برایشان دشوار می‌کرد. به همین دلیل است که واتیکان در طول هزار سال تلاش کرد تا از مسیح چهره‌ای بلوند و اروپایی بسازد و رابطه‌ی ارگانیک حیطه‌ی زندگی حضرت مسیح را به روم و یونان و به دنبالش اروپا بکشاند. این کار به نوعی تاریخ جدیدی برای واتیکان به وجود آورد که نتیجه‌اش لشگرکشیهای صلیبی بود به نقاط مختلف دنیا برای صدور مذهب جدید مسیحیت. ارتدوکسهای اولیه‌ی مسیحی چنان رفتارهای خشونت آمیزی با اندیشه‌های مهر پرستانه کردند که آسیب زیادی به آزادیهای مدنی شهروندان زده شد. بی‌حرمتی به زنان و آتش زدن زنان زیادی به عنوان جادوگر و فشار روزافزون بر علم و موسیقی غیر کلیسایی باعث عدم پیشرفت اروپاییان تا قرن چهارده میلادی شد. بالاخره با جنبش رنسانس و دوری از تعصبات بود که سرعت پیشرفت اروپا فزونی یافت. اگر به زیر ساخت اندیشه‌ی کل تمدنهای کهن قبل از مسیحیت نظری بیفکنیم، در میابیم که موسیقی همچون دارویی شفابخش در تربیت و تعادل روانی جامعه شرکت فعال داشته. از کنفوسیوس چینی تا سقراط و شاگردانش و آیینهای گوناگون هندیان، مصریان و ایرانیان نظر خاصی به نقش موسیقی در انواع گوناگونش داشتند. اگر خطی از تکامل از تاریخ هندوها، چینیها، مصریان، یونانیان، رومیان، ایرانیان و ... در سراسر جهان ترسیم کنیم، تا قبل از میلاد مسیح هیچ تفکر شهری و غیر شهری با هنر شریف موسیقی ستیزی نداشت.
در دوره‌ی « بهرام گور» موسیقی چنان از شکوه و منزلت برخوردار بود که تقریبا می‌توان گفت هرگز موسیقی ایران به این منزلت نرسیده و نخواهد رسید. هنگامی که ادیان، آیین‌های مذهبی و جهان بینی‌های فلسفی، هنر موسیقی و نقش آن را درک می‌کنند و به این هنر محروم و تنها مانده احترام می‌گذارند، پیشرفت و کاربرد این هنر به درون قلبها نفوذ کرده و آسایش دو گیتی را به ارمغان می‌اورد، هنری که آوا است و نمی‌شود برایش ترجمانی به جز نغمه و فرکانس طبیعی موسیقی که حافظ صلح درونی و شعف باطنی است قایل شد.
از زمان « جمشید » که اولین روح کل خداوندی را با ساز « سوارا » (سرنا) به عالم مادی دمید و انسان را با فطرت این هنر آغشته نمود، موسیقی از احترام والایی برخوردار بوده و هنوز نیز در قلب آدمیان- چه آنهایی که به موسیقی مذهبی و تلاوت قرآن گوش فرا می‌دهند و چه آنهایی که با موسیقی‌های گوناگون ارزشمند فطرت خود را از نفس‌های حیوانی به انسانی هدایت کرده‌اند- ارزش و تاثیر آن هنر را در طول تاریخ به دوش می‌کشند و به هیچ وجه حاظر و حتی قادر نیستند تا هنرآوایی را از زندگی‌شان دور نگاه دارند.
بنا به همین احترام است که در بیشتر لوحه‌ها و سنگ‌نوشته‌ها و آثار نقاشی چند موسیقی نواز نیز در مراسم رسمی حضور دایمی دارند. آمار سازهای دوران کهن ایران به صد‌ها و شاید هزاران گونه رسید. باربد‌ها، نکیسا‌ها، بامشاد‌ها، رامتین‌ها و صدها موسیقی‌دان نخبه توانستند بیشتر نغمات ایران‌زمین را تدوین کنند که بخشی از این اسامی در میان اشعار «‌نظامی» و دیوان شاعران و کتابهای نظری وجود دارد. تدوین موسیقی آن زمان ایرانیان به هفت خسروانی، دوازده مد و سیصد و شصت آهنگ که منتسب به «‌باربد» نوازنده‌ی دربار «خسرو پرویز» است، مبین توجه حکومت، مذهب و مردم به این هنر شریف است. هنوز در ردیف دستگاهی ایرانی، ما به گوشه‌هایی همچون «خسرو پرویز»، «خسرو و شیرین»، «راست»، «نوا» و مجموعه‌ی «نوروز‌»ها بر می‌خوریم که نشان از اهمیت و توجه این آیین‌ها به موسیقی این سرزمین می‌دهد.
با توجه به وحدت مادها و پارسیان به وسیله‌ی «کوروش» که باعث قدرت روزافزون ایرانیان شد و این کشور را هم‌تراز با یونانیان و رومیان قرار داد، گسترش فرهنگ ایران به اقصی نقاط ایران شکل مدونی یافت و سهم نفوذ موسیقی و سیستم باربدی- که هنوز تا هزاره‌ی دوم هجری در خوارزم جریان داشت و گوشه‌های باربدی به زیست زنده‌ی خود ادامه می‌داد- بسیار زیاد و پر رنگ بود. این نفوذ حتی پس از اسلام بخصوص هنگامی که پایتخت امپراتوری اسلامی به نزدیکی مقر پادشاهی ایرانیان، شهر «حیره»
انتقال یافت و خلافت اسلامی نام این شهر جدید را «بخ‌داد» یعنی خداداد نام گذاری کرد، افزایش یافت و اولین نظریه‌های تئوریک موسیقی ایرانیان و فرهنگ موسیقی به وسیله‌ی موسیقی‌دانان ایرانی‌نژاد مانند «موصلی» به دربار نو‌ظهور«هارون‌الرشید» راه یافت و این گونه عرب‌های بادیه‌نشین شبه جزیره‌ی عربستان با تمدن موسیقی بارزی آشنا شدند. به جرات می‌توان گفت که تا به امروز هیچ کس نمی‌تواند با هر ناسیونالیسمی حتی تعصب گونه از دست نام مدهای ایرانی که هنوز در داخل سیستم موسیقی تمامی خاورمیانه، آسیای مرکزی و حتی حاشیه‌ی آفریقایی مصر جریان دارد، خلاصی یابد. واژه‌هایی مانند «زیروبم»، «خانه»، «راست»، «نوا»، «ماهوری»، «گوشت»، «یک‌گاه»، «دوگاه» و... که تعداد آنها حدودا به هفتاد درصد از نام مقامهای خارج از ایران می‌رسد اجازه نمی‌دهد که جریانات شکل گیری علم عملی و نظری موسیقی در قرون اولیه‌ی حکومت اسلامی را به وسیله‌ی موسیقی‌دانان ایرانی‌نژاد مورد شبه‌ی محققین قرار دهد. با توجه به این نکته می‌توان در نظر داشت که تا چه اندازه ملت ایران با هنر موسیقی به صورت روزانه در رابطه بوده‌اند. رد پای گسترش این هنر در خیلی از شهرها، بخش‌ها و روستاهای ایران‌زمین زنده مانده را می‌توان مشاهده کرد.
با این که صدمه‌ی زیادی پس از حمله‌ی مغول بر وحدت هنری و فرهنگی ایران زده شد اما متعهدین این هنر تلاش کردند تا شیرازه‌ی به هم ریخته‌ی عملی این هنر را بازسازی کنند که حاصل آن «سیستم دستگاهی موسیقی پارسیان» است که امروزه تبدیل به فرهنگ موسیقایی رسمی ایرانیان شده و در تمامی بلاد ایران کنونی مردم به موسیقی دستگاهی گوش می‌دهند و از آن لذت می‌برند. شاید این نظر کمک کند تا ما بدانیم که فرم غزل و رشد آن بخصوص در مکتب شعر شیراز (مرکز تمدن پارسیان) توانست به شکل‌ گیری موسیقی دستگاهی ما کمک ارزنده‌ای نماید. در‌آمد که مطلع غزل و شاه‌بیت آن که گوشه‌های اوج را آرایش می‌دهد و تخلص که فرود دستگاه را شامل می‌شود، نقاط تلاقی رشد و شکل‌گیری موسیقی دستگاهی را درایران به وجود می‌آورد. پس از شکل‌ گیری غزل، فرم‌های تک‌ بیت، دوبیتی و رباعی که جزو اشکال مسلم موسیقی نیز بود جایش را رفته رفته به غزل‌خوانی داد. این جابه‌جایی به نظر نگارنده باعث تغییر سیستم موسیقی مقامی به دستگاهی شد. از آنجا که در مکتب شعر خراسان به قصیده و مثنوی که هر دو به نوعی داستانی، نقالی و روایتی است بهای بیشتری داده شد موسیقی در همان چارچوب مقامی باقی ماند و امروز به‌جز در بخش‌هایی که متاثر از مکتب شعر عراقی است، کسی ردپای موسیقی دستگاهی را مشاهده نمی‌کند.
دو منطقه‌ی مهم فرهنگی ایران در دوران اسلامی که باعث رونق شعر و موسیقی درایران گردید، یکی منطقه‌ی خراسان بزرگ و دیگری بخش پارسیان جنوب و غرب ایران است که مبارزات ضد عربی در این دو سوی نقشه‌ی ایران شدت زیادی داشت. در همین دوران است که مکتب شعر و موسیقی به اوج تعالی خود رسید که «فردوسی» و به دنبالش «جامی»، «عطار» و «مولانا» نقش بارزی داشتند. نزدیکی هرات و نقش پویا و پرتحرک آن و خوارزم و سمرقند و بخارا که در دوره‌ی «سامانیان» سروسامان خوبی داشت، توانست صورت‌بندی دقیق‌تری به ادبیات و موسیقی بدهد. وجود رودکی که خود ساز می‌زد و علاقه‌ی مفرط شاعران به هنر موسیقی جدی توانست عرصه‌ی فعالیت خیلی از موسیقی‌دانان را تا قبل از حمله‌ی مغول در منطقه‌ی امن خراسان بزرگ فراهم کند. با اینکه بیش ازهزار سال از آن تاریخ می‌گذرد هنوز در خراسان صدها نمونه‌ی ساز و هزاران نوازنده بوده و هستند که پرچم‌دارهویت این مرز و بوم هستند. اگر چه خود مشهد نقش رهبری فرهنگی را از دست داد اما اطراف مشهد یعنی خواف، تایباد، تربت‌جام، قوچان و مرزهای ترکمن نشین به دو مکتب عمده‌ی دوتارنوازی کمک شایانی کرد که تا به امروز تتمه‌ی این سبک و سیاق وجود عینی و زنده دارد. سنت‌های عاشق‌ها و بخشی‌ها و داستان‌خوانی‌ آنها همراه با موسیقی کمک ارزنده‌ای به زنده ماندن این هنر اجتماعی کرده است. متاسفانه تمرکز تحقیقاتی اهل موسیقی و حکومت بیشتر در موسیقی خراسان بود و مراکز دولتی همچون حوزه‌ی هنری با داشتن بودجه‌ی زیاد و درآمد هنگفت، نقش چندانی در حمایت موسیقی‌نوازان پارس ننمود و این خراسان بود که زمینه‌ی شناخت موسیقی مقامی را مهیا کرد و این‌گونه از سیر رشد موسیقی دستگاهی جدا افتاد به هر حال جای شکرش باقی است که بر روی خراسان این همه کار شد و افرادی مانند هنرمند گرامی «محمدرضا درویشی» نقش مهمی در این رابطه داشته‌اند و« محمدعلی‌ زم» که تا در مسئولیتش بود- توانست راه رسیدن به این موفقیتها را هموار نماید.
اگر بخواهیم پس از این مقدمه رسم‌الخط کلی بکشیم، می‌توان موسیقی ایران‌زمین را به دو‌ بخش بزرگ فارس زبانان تقسیم کرد: اول موسیقی خراسان بزرگ و دوم موسیقی پارس قدیم. در تداوم این مقدمه نگارنده تنها به بخش خراسان می‌پردازد که یکی از بزرگترین راویان هنر آوایی خود را چندی پیش از دست داد. این مرد بزرگ و هنرمند، «حاج قربان سلیمانی» نام داشت که بنده این افتخار را یافته‌ام تا نکات مهمی از موسیقی این انسان والا را قلم زنم.


وقایع نگاری کشف موسیقی غیر رسمی ایران

هیچ معلوم نیست که چرا حکومت‌ها برایشان دشوار است هنگامی که از هنر یک منطقه از ایران سخن می‌گویند همان استان، بخش و روستا را مستقیم نام برند. گذاردن عنوان موسیقی محلی، بومی، خلقی، نواحی با توجه به انواع گوناگون موسیقی‌هایشان، کارشناسی این هنر را دشوار می‌کند.اگر کسی برای مثال در قوچان به دنیا آمده باشد بلافاصله می‌گوید «من قوچانی هستم» نه حتی خراسانی! با همین اصل اگر جلو برویم، پس چرا نمی‌گوییم موسیقی قوچانی خراسان، خواف خراسان؟ و یا مانند هند نمی‌گوییم موسیقی شمال، جنوب، مرکز هندوستان که به دنبالش مکتب مدرس، دهلی، کلکته و غیره می‌آید؟ این که بگوییم موسیقی ماسالی گیلان به کسی ضرری می‌خورد؟ هر بخشی از ایران حتی دهات ایران شناسنامه‌ی ویژه‌ی خود را داراست و باید نشانی درستی از فرهنگ و هنرشان به مردم دیگر داد. همان گونه که ما در خارج کشورمان روی پوسترها می‌نویسیم: «کنسرت موسیقی کلاسیک یا سنتی ایران» و یا «موسیقی کردستان، لرستان و یا آذربایجان ایران» باید در ایران نیز محل آن را به دقت روشن کنیم. این ستیز نادرست فرهنگی و مخدوش کردن ارزش‌ها محسوب می‌شود که ایران را از وحدت نظر و عمل می‌اندازد. در زمان رژیم پهلوی فشار براین بود که اگر توجهی هم به فرهنگهای غیر رسمی می‌شود، نام و نشان کمتری برایش قایل شوند و این خود لطمات زیادی به حفظ هنرهای ایرانی زد.
اولین بار که قرار شد برای موسیقی‌های غیر رسمی عنوانی رسمی درست کنند، واژه‌ی «محلی» را انتخاب کردند و به دنبالش گروهی به جمع‌آوری این موسیقی‌ها بخصوص در بخش‌های شمالی پرداختند.
استاد یگانه «ابوالحسن صبا» در آن روزگار به عنوان مدیر هنرستان موسیقی رشت انتخاب شده بود و به خاطر زیست دو ساله در رشت توانست با روح این موسیقی ارتباط برقرار کند. وی پس از برگشت واژه‌ی محلی روی این نوع موسیقی گذاشت. گاهی بعضی از این آثار جمع شده که صبا، «روبیک گریگوریان» و «چکناوریان» و تنی چند زیر نظر اداره‌ی کل هنرهای زیبا به آن اقدام نموده بودند، نت نویسی و در مجله‌ی موزیک ایران چاپ می‌شد. این کار متاسفانه در همان نطفه خفه شد. بعضی از این قطعات با تعویض فواصل به موسیقی غربی، به وسیله‌ی این گروه ازآهنگسازان برای پیانوی سولو و کر و پیانو تنظیم شد که تنها تم آنها مورد نظر بود، نه محتوای واقعی و کاربردی این نغمات.
اولین کسی که اقدام به خواندن این شعرها نمود خانم «فاخره صبا» بود. در ابتدای تاسیس اداره‌ی کل هنرهای زیبا تلاش شد تا خوانندگانی به اروپا فرستاده شوند تا موسیقی غربی کار کنند و پس از بازگشت آواز ایرانی را با همان فرم بخوانند. یکی از این افراد، هنرمند گرامی آقای «فریدون حافظی» نوازنده‌ی محترم تار بود. ایشان به خاطر داشتن صدای خوش به فرنگ رفتند اما پس از چندی برگشته و احساس کردند که این کار با ذایقه‌ی ایشان خوش نمی‌آید. در همین راستا خانم فاخره صبا راهی شدند که پس از چند سال برگشتند و اقدام به خواندن قطعات موسیقی غیر رسمی نمودند. نگارنده یک نمونه‌ی ضبط شده از ایشان را شنیده که بسیار غیر ایرانی اجرا شده بود، انگار یک خارجی تلاش می‌کند شور را با فواصل دیز و بمل برای ما بخواند. خوشبختانه ایشان نیز خیلی زود فهمید که این سیاست غلطی بوده و از این کار دست کشید.
هنگامی که من ١٦ سال داشتم و در زادگاهم گرگان زندگی می‌کردم، رادیو ایران با برگزاری فستیوال موسیقی محلی تعداد زیادی از موسیقی‌نوازان را دعوت نمود که دوبارنیز قرعه به نام من افتاد که در آن زمان گروهی در گرگان داشتم و با رادیو نیز همکاری می‌کردم. اما در همان زمان بیشتر نوازندگان شهری را که ساز سنتی می‌زدند دعوت کرده بودند. تنها برنامه‌ای که برای مردم بیش از بقیه گیرا شد، ساز و آواز «ستارزاده» نوازنده‌ی دوتار بود که سطح کارش در حد نوازندگان بزمی بود که تنها در عروسی‌ها می‌نواختند. این اولین‌ باری بود که حکومت قبلی توجهی اگر چه سیاسی زده به فرهنگ‌های غیر رسمی دیگر می‌کرد. این برنامه‌ها پس از چند سال قطع شد. اگر تنها فرهنگ و هنر را در چارچوب سیاست دید و به جلو برد، متاسفانه تاثیر‌غلط آن درطولانی مدت لطمه‌ی زیادی به همه‌ی موارد خواهد زد. ما در یک خانواده‌ی بزرگ مانند ایران زندگی می‌کنیم و باید همه‌ی خانواده مورد توجه قرار گیرند و بودجه‌های مکفی در اختیارشان باشد و به صورت مستقل همگام با سیاستهای کلی مملکتی به جلو روند.
از سال١٣٥٠ که تلویزیون و دفتر «فرح دیبا» زیر نظر «قطبی» تلاش کردند تا اندکی به هنرهای ملی توجه کنند، دو واحد در تلویزیون به نام‌های «مرکز حفظ و اشاعه» و به دنبالش «گروه گردآوری و شناخت موسیقی بومی» به وجود آمد. هنگامی که من از مرکز استعفا کردم، خانم «فوزیه مجد» تلاش کرد تا رانده شده‌های آنجا را به بخش خودش جذب کند. ایشان آقایان «مجید کیانی»، «ناصر فرهنگ‌فر»، «مهدی کمالیان»، «دکتر مسعودیه» (که قراردادی آنجا کار می‌کرد)، اینجانب و بالاخره استاد کامل «نورعلی برومند» و تا حدودی «سعید هرمزی» را گرد خود جمع کرد. با توجه به نگرش خانم مجد که زحمات زیادی در راه اعتلای فرهنگ رسمی و غیر رسمی کشید، کار این واحد به خوبی به جلو هدایت شد. در این‌جا چون قرار است راجع به موسیقی خراسان و کار شادروان حاج قربان سلیمانی سخن گفته شود، بد نیست به زمینه‌های روند کار واحد خانم مجد نیز اشارتی شود.
واحد گروه گردآوری موسیقی بومی که خود خانم مجد نام آن را به رییس وقت رادیو و تلویزیون پیشنهاد کرده بود، سیاست خاصی نداشت. اگر کار این واحد را با هسته‌ی اولیه‌ی کارهای دوران صبا و چکناوریان قیاس کنیم که با فاصله‌ی تقریبی بیست سال مجددا اقدام شده بود، تفاوت در توجه خانم مجد به اصالت‌های هنری و شخصیت و کارکرد این افراد بود. ابتدا این واحد با فشار و زحمت کاری زیاد مترصد شد تا استان خراسان را مدنظر گیرد، آن هم بخش‌های دور از جاده‌های اصلی را که هنوز زندگی روز شهری و موسیقی‌های رادیو و تلویزیون، آن را از وحدت منطقه‌ای خارج نکرده بود. شاید همجواری اتحاد جماهیر شوروی سابق (منطقه‌ی آسیای میانه) با مرزهایی از این منطقه علت اصلی این موضوع محسوب می‌شد که می‌توانست با دادن توجهی ویژه از تاثیر فرهنگی آنها بکاهد. به هر حال هر چه نامش را بگذاریم کاری بود بسیار مفید و قابل ارزش که زنی با توانمندی و اعتقاد زیاد توانست نقش بسیار مهمی در این راستا بازی کند. این واحد بیشترین توانش را در روستاهای دورتر که گاهی با شوروی هم‌مرز می‌شد، گذاشت. خانم مجد اولین نفری بود که به کشف ارزش‌های هنری و داستانی این مناطق حاصلخیز فرهنگی توجه کرد. معرفی افرادی مانند: الیاقلی و محمد حسین یگانه، نظرمحمد سلیمانی و ده‌ها نفر دیگر کمک کرد تا تهرانی‌ها برای اولین بار بتوانند با هنراین افراد آشنا شوند. نگارنده در آن زمان بجز کارهای آرشیوی و تحقیقاتی اندک میزبان این گروه بود و این گونه با هنر آنها بیشتر آشنا شد.
اولین کنسرت این استادان صاحب نام در تئاترشهر تهران برگزار شد. هیچ کس فکر نمی‌کرد که این همه جوان و روشنفکر از این افراد استقبال کنند. هنگامی که من مسوولیت میزبانی آنها را در تهران عهده‌دار شدم قرار شد سلیمانی، یگانه و چند نفر دیگر را به هتلی چهار ستاره در خیابان پهلوی سابق ببرم. هنگام ورود، آنها با تعجب به این هتل شیک نگاه می‌کردند. تقریبا احساس کردم خجالت می‌کشند و محیط و زیست اروپایی هتل مزاحم روح آنها می‌شد. به هر حال آنها را به اتاقشان بردم و هنگام ناهار از آنها پرسیدم که چه می‌خواهید میل کنید و برایشان انواع غذاها را پرسیدم. آنها سردرگم نمی‌توانستند تصمیم بگیرند. به آنها گفتم شاید بهتر می‌بود که پول این هتل را به خودتان می‌دادند و شما هر جایی که راحت بودید اقامت می‌کردید، از این حرف من بسیار خوشحال شدند چرا که وضع مالی همه‌ی آنها بسیار بد بود اما علو طبع بالایی داشتند. به هر حال من به این نتیجه رسیدم که آنها را به منزل خود ببرم تا حداقل بتوانند استراحت کنند و غذای مورد علاقه‌شان را میل کنند و تا پاسی از شب ساز بزنند. دراین فاصله یک شب نیز شادروان دکتر مسعودیه را دعوت کردم و ایشان از اجرای آنها برای کار تحقیقاتی‌اش ضبط نمود. این کار به من کمک کرد که در همان روزهای اول از سلیمانی چند درس نیز بگیرم که امروزه در سه‌تار نوازی‌ام از آن استفاده می‌کنم. خوشبختانه سلیمانی هنوز زنده است و از مرگ همکارش حاج قربان بسیار افسرده شده. قرار بود که من نیز همراه و در معیت واحد فنی صدابردار و فیلم‌بردار باشم که متاسفانه قطبی با گذاشتن یک علامت تعجب در مقابل نام من مخالفت کرد که هنوز نمی‌دانم چرا؟ واحد خانم مجد تقریبا بیش از صدها نوار و فیلم آن هم در فاصله‌ی چند سال تهیه کرد که یکی از با ارزش‌ترین آرشیوهای موسیقی خراسان محسوب می‌شود. از وضع این آرشیو دیگر خبری ندارم و امیدوارم که این ارزش‌ها در جایی امن و امان مانده باشد.

موسیقی خراسان: بخش قوچان

دوتارنوازی در قوچان از ویژگی خاصی برخوردار است، چرا که قوچان جغرافیای اجتماعی خاصی دارد. از یک سو محل فارس‌زبانان بوده و بی‌اندازه متاثر از فرهنگ قدیمی نیشابور و فرهنگ سمرقند و بخارا و از سوی دیگر به گرگان قدیم. مردم این دیار در واقع کرد، ترک و فارس‌زبان هستند، بخش‌های شهری بیشتر ترک و فارس‌زبانند و توابع آن یا ترک یا کرد زبان. از نظر مذهبی هم اهل تسنن و هم اهل تشیع هر دو در این منطقه زندگی می‌کنند. قوچان و کوه‌هایش با ترکمن‌ها و از جانب کوه‌های اسفراین به شوروی سابق نزدیک است. در دهات این منطقه فارس‌زبانان کم نیستند و از تاریخی قدیمی برخوردارند. بخشی از زندگی کوهپایه‌های قوچان دامدارند و بیشتر به صورت دیمی زراعت می‌کنند. مراتع دامداری آن بسیار مهم است و می‌توان به جرات گفت که یکی از علل حمله‌ی مغول به خراسان داشتن مراتع سرسبز و آب زیاد برای دامداری بوده است. مغولها ابتدا با نیت استفاده از مراتع بیشتر به ایران حمله کردند و به دنبالش به شهرهای مرکزی خراسان مانند نیشابور تاخت و تاز کرده که به جز قتل و غارت، دزدی، سوزاندن کتاب و خانه‌ها و کشتن اندیشه‌ورزان ایرانی کار دیگری نکردند. حمله‌ی مغول باعث به هم خوردن وحدت اقتصادی و فرهنگی و هنری این دیار شد و هیچ‌ گاه دیگر نتوانست به آن وحدت و ارزش و تاثیری که در دوران زمامداری سامانیان به وجود آمده بود، برسد.
با توجه به پشتوانه‌ی قدیم منطقه‌ی قوچان و فرهنگ‌های گوناگون ترکی، کردی و فارسی، موسیقی این دیار و مکاتبی که در دوتارنوازی تاکنون ارایه کرده‌اند بسیار متنوع و گوناگون است. بخشی‌های منطقه‌ی قوچان در داستان‌خوانی متاثر از فرهنگ ترک‌های آسیای میانه، در شور و حرارت و بیان عاشقانه متاثر از کردزبانان و در روایت داستان‌های حماسی مانند شاهنامه تحت تاثیر سنت‌ موسیقی و ادبی مکتب شعر خراسان هستند. نقش فردوسی بزرگ و عرفایی مانند جامی و عطار و دیگر شاعران غزل‌گو در این منطقه بسیار مهم بوده و هست. این چند خصیصه‌ی زبانی حرکت سیال رو به رشدی را برای بخشی‌ها باعث شده است.

بخشی کیست؟

بخشی موسیقی نوازی است مسلط به کلیه‌ی آیین‌های مردمی که کارش را هم تغزلی، حماسی، داستانی، روایتی و تا حدودی نمایشی به صورت زنده و تا حدودی با بداهگی خاص تولید می‌کند. اعتقادات مذهبی و ایمانی این گروه نیز باعث شده تا گاهی در مدح حضرت رسول (ص) و علی (ع) در مجالس روحانی خاص به اجرای برنامه بپردازند. تسلط آنها به حافظه و عشق آنها به حفظ سنت‌ها و موسیقی، از این گروه نوازندگانی به وجود آورده که در خور ستایش ویژه‌اند که باید دولت محترم فکر سازمانی درستی برایش داشته باشد که متاسفانه به دلایلی هنوز ضعیف است.

اهمیت حاج قربان سلیمانی

جناب حاج قربان سلیمانی یکی از مهم‌ترین و بهترین بخشی‌های استان خراسان بخصوص منطقه‌ی قوچان بود که چندی پیش در اثر کهولت و سرماخوردگی طویل‌المدت که می‌گویند مداوایی ساده داشت، درگذشت.
شیوه‌ی نوازندگی او مختص منطقه‌ی خودش بود و خود نیز با روش شخصی خودش به سازش حال و هوای خاصی داده بود. ساز اصلی‌اش دوتار و سونوریته‌ی سازش بسیار گرم و دلنشین بود. با اینکه ساز دوتار در مناطق دورافتاده‌تراز قوچان بخصوص در کوهپایه‌های «شاه‌پسند» با ابریشم نواخته می‌شد و اصالت فارسی‌اش بیشتر از کردی و ترکی قوچانی‌ها بود، اما بیشتر نوازندگان قوچان مدت‌هاست که دوتارشان را با سیم‌های فلزی می‌نواختند. بعضی‌ها تصور می‌کنند که سیم بعد از دوران رضا شاه به ایران آمده در صورتی که تاریخ سیم‌پیچی در ایران از سنت‌ بسیار طولانی برخوردار است و همان‌طور که ساز سنتور همواره شاید نزدیک به چند هزار سال با سیم نواخته می‌شده، در قوچان نیز این سنت بسیارطولانی است و سیمی شدن دوتار را نباید به روزگار معاصر اتصال داد.
کوک دوتار قوچان نسبت به دوتار بالای مشهد همیشه زیرتر است. در فرهنگ دوتارنوازی ترکمن‌ها نیز کوک بالاست. یکی از سنت‌های دوتارنوازی و خوانندگی، بالابردن ذره ذره‌ی کوک ساز است که با گرم شدن و هیجان انگیز شدن داستان‌خوانی افزایش می‌یابد. در مکتب دوتارنوازی ترکمن‌ها، ترک‌های کرد و یا کردهای ترک، آگاهانه کوک ساز به صورت میکروتنی بالا می‌رود و تا هفت قدم افزایش می‌یابد.آخرین قدم که آخرین اوج را تشکیل می‌دهد بسیار بالاست و خواننده با ناله‌های بسیار بلند، حزن و اندوه و گاهی سلحشوری را فریاد می‌زند. روزهای نخست همه‌ی ما تهران‌نشین‌ها فکرمی‌کردیم که آنها گوششان ضعیف یا گوشی‌های سازشان بد است که مرتب کوک را بالا می‌برند! اما بعدها- خیلی دیر- متوجه شدیم که این جزو اصول نواخت ساز و آواز است و سنتی بسیار پیچیده و مدون دارد. مردم این منطقه از خوانندگانی که صدای بم دارند راضی نیستند و عقیده دارند که صدا باید رسا و پرنوانس باشد. یگانه در خواندن این بلندی‌ها بسیار استاد بود و حاج قربان نیز در این کار استادی بی‌نظیر.
اگر‌بخواهیم‌‌ تفاوت‌های ‌‌مشخصی‌ را در‌کار‌حاج‌‌ قربان نسبت به دیگر‌همکارانش ارزیابی کنیم اولین مشخصه‌ی او وقار، احترام و سرشت هنری او بود. او هر جایی کارش را ارایه نمی‌کرد و تلاش می‌کرد تا از راه موسیقی و‌خودش‌ را‌ پایین‌ آورد.
باید گفت که بخشی‌ها- نوازندگان حرفه‌ای در دیار قوچان- قادر نبودند که از راه تولید موسیقی خودشان امرار معاش کنند. افرادی که کشاورزی نداشتند به ناچار باید در فصل‌های سرد که عروسی‌ها و یا شادمانی‌ها کم می‌شد با کار سلمانی و گاهی ختنه کردن که در کنارش با تولد فرزند ذکور جشنی فراهم می‌کردند زندگی خود و خانواده‌شان را تامین کنند. بعضی‌ها مانند «عثمان» و حاج قربان بیشتر با کشاورزی و دامداری کوچک روزگارشان را می‌گذرانیدند. عثمان که از استادان بی‌نظیر منطقه‌ی بالای مشهد است مدتی اتوبوس داشت و با رانندگی و مسافرکشی ارتزاق می‌کرد.
حضور پر رنگ یگانه به عنوان یک حرفه‌ای تمام و کمال گاهی زمینه‌ی کدورت حاج قربان را فراهم می‌کرد. یگانه که حسادت خاصی به همکاران داشت گاهی اجازه‌ی فعالیت به دیگران نمی‌داد و همین امر باعث کدورتهایی در میان بخشی‌ها می‌شد. شاید اعتقادات مذهبی و آیینی نیز باعث تفرقه‌ی این گروه می‌شد. با اینکه همه‌ی این چند نفر استادان بی‌نظیری بودند اما این اخلاق که در میان موسیقی‌دانان ما نیز زیاد بوده و هست از احترام این پیشه می‌کاهد. حاج قربان سلیمانی بیست سال نواختن را کنار گذاشت.
اولین عاملش اعتقادات مذهبی او بود که پیشوایان مذهبی به کار او خرده می‌گرفتند و او به ناچار باید می‌پذیرفت. درست مانند استاد «موسی معروفی» که پس از اینکه به سلک دراویش گنابادی درآمد نواخت ساز را به یکباره کنار گذاشت و همین امر باعث شد که خود، ردیف‌های تدوین و جمع‌آوری شده‌ی خودش را ننوازد که این خود مانند حاج قربان تاثیر منفی بر روند کار هنر موسیقی گذاشت. استادم «عبداله خان دوامی» نیز در حدود چهل سال اجازه‌ی ضبط نداد و با اینکه من با او سالها صحبت کردم و عدم این کار را برای هنر موسیقی نادرست می‌دیدم اما باز به این کار مبادرت ننمود. او نیز عقیده داشت که پس از مرگ ممکن است روحش به عذاب گرفتار آید. در این مورد بالاخره من توانستم با اجازه‌ی ایشان در سال ٥٢، ضبط آوازهای ایشان را به نت درآورم و ایشان را متقاعد کردم که بدون ضبط این کار میسر نیست و ایشان نیز برای اولین بار بخش کرد بیات شور را برایم ضبط کردند که هنوز دارم. خدا روح او و حاج قربان را قرین رحمت کند که او نیز پس از بیست سال دوباره وارد عرصه‌ی موسیقی شد.
پرده‌بندی ساز حاج قربان مانند بقیه‌ی بخشی‌ها اکثرا ربع پرده نداشت و تنها در پایین دسته یک ربع پرده داشت. (بر خلاف بالای مشهد که یک ربع پرده در بالای دسته داشت که آن هم همه جا معمول نبود.) رد پای این موسیقی از گوشه‌هایی که در اواخر دوران قاجار وارد ردیف شده به خوبی دیده می‌شود که یکی از این گوشه‌ها «گریلی» و «گریلی شستی» است. گوشه‌ی گریلی یکی از آهنگهای بسیار مهم منطقه‌ی قوچان است. جالب است که هرگاه آنها ساز می‌زنند، خاتمه را با تغییر ناگهانی به «مد» یا فواصل گریلی مانند شور فارسی نیست بلکه مانند فواصل «چکاوک» همایون است. کار جالبی که دوتارنوازان این منطقه می‌کنند، این است که با اجرای «نوایی» (فواصل نزدیک به درآمد ماهور) در روند ملودی به اوج در حد یک هنگام از فواصل شور رد می‌شوند و این تنها ربع پرده است که باعث این اتصال می‌شود. در ردیف موسیقی ایرانی ما یا از «خاوران» رد می‌شویم و یا از گوشه‌ی «عراق» و امروزه عبور از درآمد به اوج که در میانه‌ی راه از «دلکش» استفاده کنیم معمول نیست. خود این مساله به ما نشان می‌دهد که زیرساخت موسیقی دستگاهی از موسیقی مقامی عبور کرده است اما بخش پارسیان کهن آن را نشو و نما داده و ردیف دستگاهی را به وجود آورده‌اند و منطقه‌ی خراسان در چارچوب مقامی باقی مانده است.
حاج قربان تقریبا از دهه‌ی چهل به مدت بیست سال همان گونه که اشاره شد، به دلیلی مذهبی از اجرا کناره‌ گیری کرد اما پس از انقلاب با توجه به شرایط نسبتا خوبی که حوزه‌ی هنری برای هنر موسیقی مقامی تحت نام «موسیقی نواحی» شکل داد، به عرصه‌ی اجرا کشیده شد.
فستیوالهای دهه‌ی انقلاب که پررنگ‌ ترینشان اجراهای گوناگون موسیقی نواحی بود، راه را برای تشویق این گروه باز کرد. برپایی سمینارهای گوناگون تحت نظر محمدرضا درویشی و فعال شدن دکتر محمد تقی مسعودیه در این راه و جوانان نیک‌سرشت در زمان مسئولیت محمد علی زم و دوران حضور «علی معلم» و یارانش خوشبختانه این موسیقی را از رونق زیادی برخوردار کرد که متاسفانه این فعالیت و حمایت فروکش کرده و تقریبا همه متفرق شدند. حاج قربان بارها به اجرای برنامه در تهران پرداخت و دوازده دوره داور جشن‌های دهه‌ی انقلاب بود. وی از سال ٦٩ الی ٧١ به مقام بهترین بخشی شمال خراسان نایل آمد. خود ایشان بخشی را چنین تعریف نموده است:«بخشی کسی است که نوازنده باشد، شاعر باشد، خواننده باشد، سازنده‌ی ساز باشد، حکایت‌ها و داستانهای مقام را خوب بداند و از همه مهم‌تر اینکه آنها را طوری بیان کند که شنونده محو شنیدن شود. یک بخشی نباید به کسی یا چیزی محتاج باشد و باید به تنهایی از عهده‌ی تمام مراحل خلق یک اثر برآید.» (نقل از همشهری«محمود توسلیان» به طور حتم همه می‌دانند که حاج قربان بر خلاف تعدادی از بخشی‌های قوچان به همه‌ی صفات وفادار ماند و آن را رعایت کرد.
شیوه‌ی ناخن زدن یا پنجه‌ی حاج قربان بسیار اصیل بود. استفاده از انگشت سبابه برای مضراب راست و شست برای چپ، ریزهای ممتد لطیف او انسان را سحر و جادو می‌کرد و آرامش اجراهایش معنویت زیادی به کارش می‌داد. گاهی با استفاده ازانگشت کوچکش همراه با انگشت سبابه (مانند تنبور) ریتم‌های زیبایی را به وجود می‌آورد که بی‌نظیر بود. صدای سازش از پستی و بلندی خاصی برخوردار بود و گاهی بسیار اندک به گوش می‌رسید و صدایش همراه با این نوانس به ظرافت خواندن و نجوای پرنده‌ای می‌رسید که گاهی چند نغمه را در سکوتی در عرصه‌ی طبیعت می‌پراکند. رایحه‌ی سازش در فضا بوی خوشی را در مشام زنده می‌کرد و انسان را به دنیای روحانی‌تری می‌برد. اعتقاد عمیق او به پیامبر گرامی و اولیا و انبیا سینه‌ی او را شفاف و دل او را بی من و ما کرده بود. یکی از تفاوتهای هنری او نسبت به یگانه در این شفافیت روح او بود. او بر خلاف رقیبش یگانه هیچ‌ گاه چشمداشت مادی نداشت و تلاش می‌کرد که این دو را در زندگی‌اش از هم متمایز نگاه دارد تا هنرش خدشه‌دار نشود. خود او نیز می‌گوید که هنر بخشی باید از این قبیل مسایل به دور باشد. اطلاعات حاج قربان و حفظ داستان‌هایش از روایت‌ها بسیار اصیل بود چرا که او ابتدا شاگرد پدرش و پس از مرگ پدر شاگرد سه استاد بی‌بدیل این رشته به نام‌های «غلامحسین بخشی جعفرآبادی»، «خان محمد بخشی قیطاقی» و «عیوض محمد بخشی» بود. حاج قربان علاوه بر دانش سنت‌های قدیم با تعزیه نیز انس و الفت داشت و مدتی نیز به تعزیه خوانی پرداخته بود. تا این اواخر نیز خود وظیفه‌ی «معین البکایی» را قبول می‌کرد و به اجرای تعزیه نیز می‌پرداخت.
نکته‌ی مهم در اجراهای داستانی‌اش، داستان «سیف الملوک و بدیع‌الجمال» یا داستان «سلیم شاه» است که گفته می‌شود جزو داستانهای قبل از اسلام است. نکته‌ی مهمی که خوانندگان باید بدانند مساله‌ی انتقال فرهنگ به وسیله‌ی این افراد متعهد است. کشورهایی که قادر بودند فرهنگ ملی‌شان را از گذشته‌ی دور به نسلهای بعد منتقل کنند به میراثی رسیدند که عشق آنها را به وطن تقویت کرده است. بدون انتقال میراث‌های هنری، فرهنگی و اعتقادی ظرف تعالی فرهنگی و هنری در هر کشوری خالی از محتوا می‌شود. اینکه بگوییم که هر نسلی تولید خود را دارد و کافی است، اشتباه بزرگی است. اگر گذشتگان توانستند ما را به ارزشهای ملی‌مان وصل کنند پس آیندگان ما نیز باید به این راه ادامه دهند وگرنه چیزی از ارزشها نمی‌ماند. انتقال فرهنگ تنها از طریق نوشتاری مقدور نیست، درست مانند تربیت اطفال است که با خواندن کتاب، فرزند با تربیت به بار نمی‌آید. عمل و انتقال از راه احساس و حرکت و ثبت آن در لوح ضمیر فنونی است که باعث رونق زندگی و زیبایی حیات می‌شود. حذف کردن و بیرون انداختن ارزش‌های درست ما را تهی مایه می‌کند. حاج قربان مانند صدها موسیقی‌دان رسمی مانند خانواده‌ی فراهانی و فرزندان و شاگردانشان باعث بقای فرهنگی ما نیز شده‌اند. آنها کاشتند و ما خوردیم و ما نیز باید بکاریم تا آیندگان استفاده کنند.
در طول تاریخ خراسان با توجه به حمله‌ی مغول و تنگ نظری‌های تعصب‌گونه‌ی متفاوت، حاج قربان‌ها لطمات زیادی دیدند، اما با همه‌ی سختی‌ها برای هزاران سال این داستان‌ها و نغمات آن را با ذوق و قریحه‌ی شخصی به ما انتقال دادند. در این فاصله نه چیزی از دولت خواستند و نه دولت‌های گذشته به فکر آنها بودند. خوشبختانه در دوران «محمد خاتمی» احترام زیادی به این گروه بخشی‌ها گذاشته شد. آنها را به فستیوال‌های گوناگون دعوت کردند و برای اولین‌بار ریاست جمهور با دست خود لوح قدردانی را به یک بخشی اعطا نمود که این می‌توانست سرفصل خوبی در حمایت و احترام به این گروه محجور باشد. باز متاسفانه عنصر تبلیغات و گرفتن رای و ارایه‌ی نمایش‌های سیاسی نباید تنها عامل حرکت به سوی هنرمندان و فرهیختگان باشد. این باید استراتژی حکومت‌ها گردد و باید باور عمیق آنها را دریافت. شنیده شد که دولت جدید در دو سال باقی مانده‌ی ریاست جمهوری تلاش دارد تا انتخابات، سیاست‌های فرهنگی‌اش را در جهت بازکردن فضای هنری بگشاید. این خلاء اگر درست باشد نگارنده و دیگر هنرمندان به عنوان یک جامعه‌ی هنری بسیار خوشحال خواهیم بود.اما سوال این است که چرا این حرکت‌ها به صورت یک عادت درست فرهنگی دنبال می‌شود؟ چرا مسایل هنری و فرهنگی تا این حد با تعویض رئیس جمهور‌ها بالا و پایین می‌رود؟ هنوز پس از سی سال ما کاملا متوجه نشده‌ایم که در شرق این هنر و فرهنگ است که کارتداوم ما را رونق می‌دهد؟ اگر چه اقتصاد در این راه است، اما در شرق تنها اقتصاد کار نمی‌کند و شرقی بدون توجه به مسایل روبنایی رضایت خاطر ندارد. تئاتر، سینما، موسیقی، ادبیات، شعر، رقص و مجسمه‌سازی و بقیه‌ی هنرهای جدید کامپیوتری که دنیای کنونی و کلیپ‌ها را گرفته باشد رونق یابد و برای آن‌ها باید برنامه داشت. نگارنده هنوز نمی‌داند که کار فرهنگی و هنری این کشور به دست کدام ارگان است. سیاست‌ گذاری‌ها را که می‌کند. آیا سیاست‌مداران کار برنامه‌ریزی را بدون متخصصان هنری می‌کنند؟ که فاجعه‌انگیز است. به نظر می‌رسد که همه‌ی وزارتخانه‌ها و ارگان‌ها کار فرهنگی می‌کنند، اما چرا هیچ یک از آنها با هم وحدت عمل و نظر ندارند؟ موسیقی غیر رسمی و حتی رسمی مناطق ایران هنوز بلاتکلیف است. چند سال به خاطر مسایل اجتماعی و سیاسی و منطقه‌ای به آنها می‌رسند و آنها را به اوج جهانی در فستیوال‌های می‌رسانند و تیترهای روزنامه‌های لوموند، نیویورک‌تایمز و تایمز لندن می‌کنند و چند صباحی بعد همه چیز فراموش می‌شود. هنوز صدای ساز «شامیرزا مرادی» سرنا نواز لرستان و حاج قربان در گوش جان خیلی از شهروندان ایرانی و خارجی طنین‌افکن است. هنگامی که در فستیوال «اونیون» روزنامه‌های خارجی نوشتند:«سازی که شما را به آسمانها می‌برد» بلافاصله در ایران افتخار کردند و ریاست جمهوری تشکر کرد. اما پس از برگشت و گذشت چند ماه همه‌ی این عزیزان در خاموشی تاریخ زندگی خود ماندند و هیچ خبری نه از وزارت ارشاد و نه از رادیو و تلویزیون و نه از هیچ ارگانی شد. تنها کافی بود کسی در حکومت با قلبی باز به زندگی این دو عزیز نگاهی مسئولانه‌تر می‌انداخت. نگارنده نمی‌گوید که باید به آنها پول می‌دادید، نه! باید برایش مرکزی درست می‌کردید که بتواند با کار خود و حمایت شما این ارزش‌ها را بیشتر انتقال دهد و از نظر مالی نیز در مضیقه قرار نگیرد که به خاطر یک سرماخوردگی طولانی و نرسیدن به پزشکی خوب جان خود را از دست بدهد. تمامی طول تاریخ ایران سرشار از بی‌دقتی به زندگی هنرمندان بزرگ است. بیایید به جای پرکردن تیترهای روزنامه‌ها و تبلیغات خام با مدیریت درست و منسجم نه تنها در عرصه‌ی هنر و فرهنگ بلکه در تفاهم سیاست، مذهب و هنر به کارکرد درستی برسیم.
حاج قربان به عنوان برجسته‌ترین بخشی زمانه از میان ما رفت و ما نتوانستیم کار ریشه‌ای برای بخشی‌های خراسان انجام دهیم. روحش شاد



تمامي حقوق متعلق به سايت WWW.GoodarziDotar.com مي باشد، انتشار اخبار و مقالات با ذكر منبع بلامانع است.