پیرامون آموزش و سنت
آموزش دوتارنوازی و خوانندگی، (بخشی گری)، همانند دیگر هنرهای (کارهای) اصیل و سنتی شرقی ( ضمن داشتن تفاوتهایی نسبت به گذشته)، تقریبا هنوز به طور سینه به سینه و در بستر فرهنگ شفاهی و حضوری انجام میشود. البته اگر بین استاد و شاگرد رابطهی خویشاوندی نباشد، روند آموزش و انتقال معمولاً کمتر سخاوتمندانه بوده و از جهاتی نیز ابعاد این هنر متحمل آسیبهایی نیز میگردیده است و پر واضح است که علت این امر طبیعی که بسیار کهنسال میباشد را باید در نگاه بر کارکرد صنفی بخشیها دانست.
امروزه (چند دههی اخیر) در اثر ورود انواع ابزارهای ارتباطی، در حالی که از یکسو بخشیها به عنوان صنفی شغلی رو به انقراض واقع شدهاند، از سوی دیگر همینگونه ابزارها عموماً توانسته است کارکردهای آموزشیِ نسبتاً مفید و موثقی داشته باشد. به طوری که دیگر کمتر آهنگ و روایتی وجود دارد که از روایتگری در جایی ضبط و ثبت نشده باشد؛ اعم از آرشیو رادیو و تلویزیون یا آرشیو جشنوارههای مختلف و دست آخر آرشیوهای خصوصی علاقمندان. شاید دیگر شاهد بخل ورزی (اگر این کلمه صحیح باشد) عموماً زیبا، موثر و حساب شدهی اساتید نسبت به شاگردان نباشیم و دیگر کسی مانند حاجحسین دچار و مجبور به دزدی از پیش برنامه ریزی شدهی شنود روایات استادش از سوراخ پشت بام نمیگردد؛ بماند که جوانان هنرجوی کنونی کمترین وقتی (هیچ وقتی) برای مطالعهی آثار شنیداری بجا مانده از نسلِ اساتید شدهی معاصر خرج نمینمایند که خود حدیثی مفصل و مستقل است.
این فضای جدید ظاهراً مثبت و مفید بوده اما در تنافی اضمحلال سنت آموزشی/فرهنگی راویان صنفی گذشته قرار ندارد. نتیجهی مهم این روند، تغییر وجه کاربردی بخشی از زندگی یا فرهنگ و صحیحتر تغییر مبانی فلسفی آن چیزی است که امروزه با نام هنر از آن یاد میشود. آیا میدانیم که بزرگانی چون حاجحسین یا احمدبخشی با شنیدن این نام مبهوت زده میشدند (حتی با داشتن موضعی استخفافی ظریف)؛ نه آیا ایشان ناظر این روند بوده و آن را حس کرده بودند؟ نه آیا راه کمال انسان شرقی که متناظر با دلبستگی عمیق به پیشهاش بوده است در حال تغییر است؟ و نه آیا به سوی انحطاط هنری فراگیر معاصر غرب گام بر میداریم؟.
سعیدطهرانی زاده/ زمستان 1386 تهران
* ** *
آموزش دوتارنوازی و خوانندگی، (بخشی گری)، همانند دیگر هنرهای (کارهای) اصیل و سنتی شرقی ( ضمن داشتن تفاوتهایی نسبت به گذشته)، تقریبا هنوز به طور سینه به سینه و در بستر فرهنگ شفاهی و حضوری انجام میشود. البته اگر بین استاد و شاگرد رابطهی خویشاوندی نباشد، روند آموزش و انتقال معمولاً کمتر سخاوتمندانه بوده و از جهاتی نیز ابعاد این هنر متحمل آسیبهایی نیز میگردیده است و پر واضح است که علت این امر طبیعی که بسیار کهنسال میباشد را باید در نگاه بر کارکرد صنفی بخشیها دانست.
امروزه (چند دههی اخیر) در اثر ورود انواع ابزارهای ارتباطی، در حالی که از یکسو بخشیها به عنوان صنفی شغلی رو به انقراض واقع شدهاند، از سوی دیگر همینگونه ابزارها عموماً توانسته است کارکردهای آموزشیِ نسبتاً مفید و موثقی داشته باشد. به طوری که دیگر کمتر آهنگ و روایتی وجود دارد که از روایتگری در جایی ضبط و ثبت نشده باشد؛ اعم از آرشیو رادیو و تلویزیون یا آرشیو جشنوارههای مختلف و دست آخر آرشیوهای خصوصی علاقمندان. شاید دیگر شاهد بخل ورزی (اگر این کلمه صحیح باشد) عموماً زیبا، موثر و حساب شدهی اساتید نسبت به شاگردان نباشیم و دیگر کسی مانند حاجحسین دچار و مجبور به دزدی از پیش برنامه ریزی شدهی شنود روایات استادش از سوراخ پشت بام نمیگردد؛ بماند که جوانان هنرجوی کنونی کمترین وقتی (هیچ وقتی) برای مطالعهی آثار شنیداری بجا مانده از نسلِ اساتید شدهی معاصر خرج نمینمایند که خود حدیثی مفصل و مستقل است.
این فضای جدید ظاهراً مثبت و مفید بوده اما در تنافی اضمحلال سنت آموزشی/فرهنگی راویان صنفی گذشته قرار ندارد. نتیجهی مهم این روند، تغییر وجه کاربردی بخشی از زندگی یا فرهنگ و صحیحتر تغییر مبانی فلسفی آن چیزی است که امروزه با نام هنر از آن یاد میشود. آیا میدانیم که بزرگانی چون حاجحسین یا احمدبخشی با شنیدن این نام مبهوت زده میشدند (حتی با داشتن موضعی استخفافی ظریف)؛ نه آیا ایشان ناظر این روند بوده و آن را حس کرده بودند؟ نه آیا راه کمال انسان شرقی که متناظر با دلبستگی عمیق به پیشهاش بوده است در حال تغییر است؟ و نه آیا به سوی انحطاط هنری فراگیر معاصر غرب گام بر میداریم؟.
سعیدطهرانی زاده/ زمستان 1386 تهران
* ** *