چگونگی پیدایش آهنگ بیکه حالان مجله
یاپراق
در آلاچیقی در دل صحرا نوازندهی پیری در حال نواختن دوتار بود. آتشی در وسط آلاچیق بر پا بود، دور آتش مردانی گوش جان به نوای نوازنده سپرده و حرکت دستهایش را دنبال میکردند. در گوشهی آلاچیق چند زن و مرد و بچه نیز دیده میشدند که در میان آنها دو نفر بیشتر از دیگران به نوازنده توجه داشتند. یکی مردی میان سال که گاهی سر تکان میداد و با رضایت در پوستین جابجا میشد و دیگری جوانی با چهرهای متین که کوچکترین حرکت دست نوازنده را از نظر دور نمیداشت. پیر مرد ضربههای آخر را بر تارها فرود آورد و به دنبال آن فریاد تحسین حضار آلاچیق را پر کرد.
پیر مرد عرق صورتش را پاک کرد و سرش را به عنوان تشکر تکان داد. سپس دوتارش را به جوانی که از اول تا آخر چشم بر دستان او دوخته بود، داد و گفت: حالا نوبت توست، تو هم برای دوستانمان بنواز.
جوان دوتار را در بغل گرفت و شروع به نواختن کرد. آهنگی دلنواز در فضای آلاچیق به همراه دود از روزنهی بالای آلاچیق به آسمان رفت. جوان چند آهنگ دیگر هم نواخت و هر بار تحسین حضار را برانگیخت، در همین هنگام مرد میانسال فریاد زد: آهای، چای بیاورید.
جوان آهنگ تازهای را شروع به نواختن کرد. زنی کتری را از روی آتش برداشت. قطعه ذغالی از آتش پرید و روی پیراهن زن نشست که گوش به آهنگ داده و در فکر فرو رفته بود. دستهای نوازندهی جوان روی دوتار می لغزید و آهنگی زیبا از آن برمیخاست. هیچکس تا به حال این آهنگ را نشنیده بود مدتی گذشت دستهای جوان آخرین ضربه را به دوتار زد، فریادی از بینجمع در آلاچیق پیچید و زن را به خود آورد: آهای، مواظب باش. بوی سوختگی همه جا را پر کرده بود. زن بلافاصله پیراهنش را کنار زد و با عجله آتش را خاموش کرد و آبجوش را داخل قوری ریخت. نوازندهی پیر رو به مرد جوان کرد و گفت: آهنگ جدیدی برایمان نواختی؛ بگو ببینم از که بود ؟
جوان پاسخ داد: از خودم است، آن را در شب مهتابی صحرا ساختم.
خیلی خوب است نامش را چه گذاشتی ؟
هنوز نامی برایش در نظر نگرفتهام و سپس رو به آن زن کرد و پرسید: گلجه، اسم شما چیه؟
زن روسریاش را به صورت کشید و خجالت زده گفت: برای چه میپرسی ؟ اسمم بیکه است. جوان نوازنده رو به حضار کرد و گفت : اسم آهنگ را "بیکه حالان" میگذارم. چرا که او بیشتر از همه آن را پسندید، آن قدر که متوجه آتش پیراهنش نشد. همه از نامگذاری آهنگ خوشحال بودند و خرسندی توام با غرور در چهرهی صاحبخانه نمایان بود.
منبع
مجله یاپراق
در آلاچیقی در دل صحرا نوازندهی پیری در حال نواختن دوتار بود. آتشی در وسط آلاچیق بر پا بود، دور آتش مردانی گوش جان به نوای نوازنده سپرده و حرکت دستهایش را دنبال میکردند. در گوشهی آلاچیق چند زن و مرد و بچه نیز دیده میشدند که در میان آنها دو نفر بیشتر از دیگران به نوازنده توجه داشتند. یکی مردی میان سال که گاهی سر تکان میداد و با رضایت در پوستین جابجا میشد و دیگری جوانی با چهرهای متین که کوچکترین حرکت دست نوازنده را از نظر دور نمیداشت. پیر مرد ضربههای آخر را بر تارها فرود آورد و به دنبال آن فریاد تحسین حضار آلاچیق را پر کرد.
پیر مرد عرق صورتش را پاک کرد و سرش را به عنوان تشکر تکان داد. سپس دوتارش را به جوانی که از اول تا آخر چشم بر دستان او دوخته بود، داد و گفت: حالا نوبت توست، تو هم برای دوستانمان بنواز.
جوان دوتار را در بغل گرفت و شروع به نواختن کرد. آهنگی دلنواز در فضای آلاچیق به همراه دود از روزنهی بالای آلاچیق به آسمان رفت. جوان چند آهنگ دیگر هم نواخت و هر بار تحسین حضار را برانگیخت، در همین هنگام مرد میانسال فریاد زد: آهای، چای بیاورید.
جوان آهنگ تازهای را شروع به نواختن کرد. زنی کتری را از روی آتش برداشت. قطعه ذغالی از آتش پرید و روی پیراهن زن نشست که گوش به آهنگ داده و در فکر فرو رفته بود. دستهای نوازندهی جوان روی دوتار می لغزید و آهنگی زیبا از آن برمیخاست. هیچکس تا به حال این آهنگ را نشنیده بود مدتی گذشت دستهای جوان آخرین ضربه را به دوتار زد، فریادی از بینجمع در آلاچیق پیچید و زن را به خود آورد: آهای، مواظب باش. بوی سوختگی همه جا را پر کرده بود. زن بلافاصله پیراهنش را کنار زد و با عجله آتش را خاموش کرد و آبجوش را داخل قوری ریخت. نوازندهی پیر رو به مرد جوان کرد و گفت: آهنگ جدیدی برایمان نواختی؛ بگو ببینم از که بود ؟
جوان پاسخ داد: از خودم است، آن را در شب مهتابی صحرا ساختم.
خیلی خوب است نامش را چه گذاشتی ؟
هنوز نامی برایش در نظر نگرفتهام و سپس رو به آن زن کرد و پرسید: گلجه، اسم شما چیه؟
زن روسریاش را به صورت کشید و خجالت زده گفت: برای چه میپرسی ؟ اسمم بیکه است. جوان نوازنده رو به حضار کرد و گفت : اسم آهنگ را "بیکه حالان" میگذارم. چرا که او بیشتر از همه آن را پسندید، آن قدر که متوجه آتش پیراهنش نشد. همه از نامگذاری آهنگ خوشحال بودند و خرسندی توام با غرور در چهرهی صاحبخانه نمایان بود.
منبع
مجله یاپراق